محمد ابراهيمى وركيانى
258
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
و زارى در برابر آنان چارهاى نداشتهاند . پس غارتگران با دستى پر بدون كمترين تلفات پيروزمندانه بازگشتهاند ! اگر مرد مسلمان از غصه اين واقعه بميرد ، جاى ملامت ندارد ، بلكه سزاوار است . . . . « 1 » خطبههاى آتشين على ( ع ) سرانجام روح تازهاى در قالب بىجان عراقيان دميد و گروه گروه آمادگى خويش براى پيكار با معاويه را اعلان داشتند و به قرارگاهى در خارج كوفه رفتند . اما با تأسف دراينمرحله نيز توطئه خوارج ، حركت امام ( ع ) را متوقف ساخت و آن بزرگوار در نوزدهم يا هفدهم ماه رمضان ، بهدست عبدالرحمن بن ملجم مرادى ضربت خورد و با فاصله دو شب دنيا را وداع گفت و به ديدار خداوند شتافت . مورخان صدر اسلام ظاهراً بر اين نكته اتفاق دارند كه سه تن از خوارج « 2 » پس از واقعه نهروان در مكه جمع شدند و در مسجدالحرام درباره مشكلات جامعه اسلامى و راهحل آن مذاكره كردند و به اين نتيجه رسيدند كه همه مشكلات با كشته شدن سه تن بر طرف خواهد شد : عمرو بن عاص ، معاويه بن ابىسفيان و على بن ابىطالب ! ازاينرو ، هريك مسئوليت كشتن فردى از اين سه تن را عهدهدار شدند . يعقوبى مىنويسد : ابنملجم در دهه آخر شعبان به كوفه آمد و بر اشعث بن قيس وارد شد و يك ماه نزد او ماند . « 3 » او سرانجام با همكارى اشعث و تشويق زنى به نام قطام و همراهى وردان بن مجالد و شيب بن بجرة ، توانست اميرمؤمنان على ( ع ) را در
--> ( 1 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خطبه 27 . ( 2 ) . عموم تاريخنويسان كشتن اميرمؤمنان على ( ع ) را به حساب خوارج گذاشتهاند ، ولى يكى از نويسندگان معاصر از مردم عمان ، كه مذهب « اباضى » دارد ، مىنويسد كه بنىمراد از خوارج نبوده ، شركت خوارج در كشتن اميرمؤمنان على ( ع ) را تكذيب مىكند و معتقد است كه طرح كشتن آن حضرت به دست اشعث و با اشاره معاويه بوده است و او حتى منكر است كه سه تن از خوارج در مكه گرد آمده و كشتن على ( ع ) ، معاويه و عمرو را تعهد كرده باشند . او مىنويسد : چنين كسانى وجود نداشتهاند . . . . هر چه هست ، قسمت دوم اين نظر ، شگفت به نظر مىآيد و نمىتوان آن را پذيرفت . زيرا اسناد دست اول همگى كشنده على ( ع ) را از خوارج شمردهاند و اما قسمت اول نظر او ( دخالت اشعث در قتل على ( ع ) ) درست به نظر مىرسد . ( شهيدى ، تاريخ تحليلى اسلام ، ص 134 ) ( 3 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 138 .