محمد ابراهيمى وركيانى

137

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

نعيم بن مسعود كه خود از غطفان بود ، نزد سران قوم رفت و گفتگوى خود با قريش و مطالبه گروگان را ازجانب يهوديان مطرح ساخت و ايشان را از خطر بنىقريظه و پيمان‌شكنى آنان برحذر داشت كه مبادا نسنجيده به خواهش آنان پاسخ دهند . پس آنگاه مخفيانه خود را به مسلمانان رسانيد و در ميان آنان نيز شايع ساخت كه بنىقريظه درصددند سران قريش را دستگير كنند و به پيامبر ( ص ) تحويل دهند . هدف اين بود كه اگر مشركان جاسوسى در ميان مسلمانان بفرستند ، اين سخن را از مسلمانان نيز بشنوند و باور نمايند . به همين دليل ، هنگامى كه بنىقريظه پيام فرستادند كه ما با شما در جنگ همراه نمىشويم ، مگر آنكه افرادى را به‌عنوان گروگان به ما تحويل دهيد ، گفتار نعيم را تصديق كردند و به يهوديان پاسخ رد دادند . « 1 » پس از پنج روز از اين گفتگو ، روزى عمرو بن عبدود همراه چهار تن ديگر ( عكرمة بن ابىجهل ، نوفل بن عبدالله ، ضرار بن خطاب و هبيرة بن ابىوهب ) از جاى باريك‌ترى از خندق گذشتند و از سپاه اسلام مبارز طلبيدند . پيش‌تاز اين چهار تن عمرو بود كه به فارِس يليل « 2 » معروف بود . به‌گفته واقدى ، وى در جنگ بدر زخمى شد و نذر كرد تا انتقام نگيرد ، به خود روغن نمالد . على ( ع ) در برابر عمرو قرار گرفت و به او گفت : شنيده‌ام كه در طواف كعبه با خدا عهد كرده‌اى كه اگر در ميدان نبرد ، فردى از تو دو يا سه چيز را بطلبد ، يكى از آنها را بپذيرى ؟ او پاسخ داد : آرى ، چنين است . على ( ع ) گفت : اولين تقاضاى من اين است كه اسلام را بپذيرى ؟ عمرو پاسخ داد : مرا به اسلام نيازى نيست . على ( ع ) فرمود : تقاضاى دوم من آن است كه از همين‌جا بازگردى و از جنگ كناره‌گيرى . عمرو پاسخ داد : زنان قريش براى هميشه مرا ملامت خواهند كرد . سرانجام على ( ع ) فرمود : از اسب پياده شو تا بجنگيم . عمرو مغرورانه از اسب پياده گشت و با على ( ع ) درگير شد ، ولى طولى نكشيد كه على ( ع ) بر او پيروز شد و ياران عمرو نيز گريختند . « 3 » بدين‌ترتيب ، صف سپاه بسته شد و ديگر كسى جرئت

--> ( 1 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبوية ، ج 3 ، ص 24 . ( 2 ) . يليل مكانى است در حجاز كه عمرو در آنجا گروه زيادى از دزدان را كه به كاروان آنان حمله كرده بودند ، دلاورانه دفع نموده بود . ( ابن ابىالحديد ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 4 ، ص 344 ) ( 3 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبويه ، ج 2 ، ص 708 ؛ واقدى ، المغازى ، ج 1 ، ص 471 ؛ مجلسى ، بحارالأنوار ، ج 20 ، ص 216 ؛ مفيد ، الارشاد ، ج 1 ، ص 129 .