حميد احمدى
85
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
منكرى در حكومت ظاهر نشده بود و از سويى نتوانسته بودند كوچكترين انحراف و بدعتى را به حكومت نسبت دهند ، از اين رو خون عثمان بهترين و تنها دستاويز آنان بود . در اين باره امام با صراحت تمام مىگويد : سوگند به خدا كه سبب عصيان آنها بر من ارتكاب نامشروعى نبود كه از من سر زده باشد ! بين من و خود انصاف را حكم و داور نساختند و از من حقى مىخواهند كه خود آن را ترك كردهاند و طلب خونى مىكنند كه خود آن را ريختهاند . اگر من در اين خونريزى شريكشان بودم ، آنها نيز از مرتكبين مىباشند و حق بازخواست از من ندارند و اگر خود بىدخالت من مباشرت كردهاند ، عقوبت كار متوجه آنهاست ، نه من . بزرگترين دليلشان بر مجرميت من خون عثمان است كه آن بر گردن خودشان مىباشد . از پستان مادرى شير طلب مىكنند كه خشك شده است ؛ زنده شدن بدعتهايى را خواهانند كه مرده و از بين رفته است . « 1 » از ديدگاه حضرت على عليه السلام خونخواهى عثمان بهانهاى براى اهداف مهمتر بود ؛ يعنى سلطه اشراف و حفظ بدعتها و سياستهاى نارواى پيشين . از اينروى ، امام عليه السلام از يك سو كوشيد از وقوع جنگ جلوگيرى كند و از سويى ديگر هيچگاه حاضر نشد به درخواستهاى طلحه و زبير مبنى بر سهمخواهى در حكومت ( همانند امارت بر شهرهاى عراق ) پاسخ مثبت دهد . براساس اين اصول و سياستها ، حضرت با سپاه خود - كه مركّب از انصار و مهاجران و ياران پايدارش از تابعين و مردم كوفه بود - به سوى بصره حركت كرد . حضرت تلاش بسيارى كرد تا كار بدون جنگ پايان پذيرد . او با بيمدادن و برشمردن عواقب اخروى و پيامدهاى ناگوار اجتماعى و سياسى ، آنان را از جنگ و طغيان باز داشت و حتى نمايندگان امام چندين بار با طلحه و زبير به گفتگو نشستند . پس از اين گفتگو ، زبير تصميم به انصراف گرفت ، اما فرزندش و برخى سران سپاه مانع شدند . هيچيك از آن گفتگوها و بيم و اندرزها مؤثر نيفتاد و جنگ اجتنابناپذير شد . سرانجام پس از روزها آرايشِ دو سپاه و رفتوآمدها ، روز پنجشنبه دهم جمادىالاخر سال 36 هجرى جنگ آغاز شد . در فاصله كوتاهى زبير فرار كرد ، اما فردى به نام ابنجرموز او را تعقيب كرد و به قتل رساند . « 2 » طلحه نيز در ميدان نبرد كشته شد ، اما عايشه همچنان به مقاومت ادامه داد . او با
--> ( 1 ) . گردآورنده محمد بن حسين ( سيد رضى ) ، نهجالبلاغه ، ترجمه سيدجعفر شهيدى ، خطبه 154 . ( 2 ) . محمد بن نعمان ( شيخ مفيد ) ، كتاب الجمل ، ترجمه محمود مهدوى دامغانى ، ص 389 ؛ محمد بن مكرم ( ابنمنظور ) ، مختصر تاريخ دمشق ، ج 9 ، ص 24 .