حميد احمدى
38
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
خلافت در انديشه اهلسنت خلافت در لغت عرب بدين معناست كه فردى جانشين ديگرى شود و از او در امرى نيابت نمايد ؛ « 1 » چنانكه در قرآنكريم نيز آمده است . « 2 » در نظام و انديشه سياسى اهلسنت واژگان خليفه و خلافت ، واژگانى پرپيشينه هستند كه با بار سياسى و اعتقادى ، دستمايه رفتار و نظريه پردازىهاى بسيارى شدهاند . با آنكه در ماجراى سقيفه هيچگاه چنين واژهاى يا مشتقات آن به كار نرفت ، اجتماعكنندگان در سقيفه براى بيان مقصودشان در مسئله فرمانروايى مسلمانان پس از رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، بيشتر از واژه « امر » استفاده كردند كه با ادبيات قرآنى سازگار است . البته واژه خليفه به شكل صفت يا اسم در قرآن « 3 » آمده است ، اما شكل مصدرى آن ( خلافت ) ، در هيچ آيهاى نيامده است . از اينرو ، برخى پژوهندگان تاريخ و انديشه سياسى مسلمانان بر اين باورند كه واژگان خليفه و خلافت و نحوه كاربرد آنها در ميان مسلمانان ، بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله متداول گشت و از اين نتيجه مىگيرند كه كاربرد اين مفاهيم در فرهنگ سياسى مسلمانان بيشتر ريشه عرفى داشته ، تا ادبيات و آموزههاى قرآنى و دينى . « 4 » به هر حال در مدتى كوتاه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از ماجراى سقيفه ، واژه خليفه براى ابوبكر بهكار رفت و اولين بار آن را اسامه ( فرمانده سپاهى كه به دستور پيامبر تشكيل شده بود ) بهكار برد . وى با افزودن آن به نام پيامبر ، در نامهاى به ابوبكر مىنويسد : « خليفة رسول اللَّه » . « 5 » اما در زمان خليفه دوم اين مشكل پيدا شد كه كاربرد آن به صورت اضافه ( خليفة رسول اللَّه ) ثقيل و نامأنوس بود ، از اينرو ترجيح دادند با حذف واژگان اضافه ، به همان عنوان خليفه بسنده نموده و از كلمه « اميرالمؤمنين » نيز براى خليفه استفاده كنند . اما كاربست « خليفةاللَّه » براى حاكم ، در عصر معاويه متداول گرديد ، با آنكه در زمان خليفه دوم از كاربرد چنين واژهاى منع شده بودند . از اينرو ، معاويه اولين شخصى بود كه اين عنوان را در مورد خود بهكار برد و بعد از آن خلفاى عباسى ، فاطميان و اسماعيليان آن را بهكرّات مورد استفاده قرار دادند . « 6 »
--> ( 1 ) . محمد بن مكرّم ( ابن منظور ) ، لسان العرب ، ماده « خلف » . ( 2 ) . بنگريد به : اعراف ( 7 ) : 69 ، 74 ، 169 . ( 3 ) . همانند موضوع خلقت آدم و داستان حضرت ابراهيم و پيامبران بنىاسرائيل . ( 4 ) . بنگريد به : حاتم قادرى ، انديشههاى سياسى در اسلام و ايران ، ص 16 . ( 5 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 3 ، ص 226 . ( 6 ) . همان ، ص 18 .