حميد احمدى
193
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
فكرى مطرح مىكردند ، استدلال به امامت علويان به شرط قيام مسلحانه ( در انديشه زيديان و اسماعيليان ) ، و انديشه مهدويت در فضاى يأسآلود و اختناق ، توسعه معناى اهلبيت و داخل كردن برخى اقوام پيامبر در آن ، انكار حقوق شرعى و الهى امامان شيعه عليهم السلام و انديشههاى افراطى غلّات و كيسانيه سبب گشت كه شبههها ، پرسشها ، ابهامات و ترديدهاى زيادى در برابر بنيادىترين انديشه و اصول شيعى ( امامت ) قرار گيرد . از اين رو امام صادق عليه السلام در تلاشى گسترده ، با استدلال به نصوص دينى و سنت و سيره امامان عليهم السلام و آموزههاى عقلى و دينى به اثبات و استمرار جريان بر حق امامت پرداخت . امام عليه السلام در اين تلاش ابتدا با تمسك به مبادى اوليه مفهوم رسالت و امامت ، با پالودن نظريه امامت شيعى از تمايلات افراطى و عملزدگى و قدرتطلبى و نيز يكسره سياسى كردن امامت ، به شرح و بسط و قواعد و اصول آن پرداخت . در اين عرصه امام صادق عليه السلام بيشترين تلاش خود را معطوف به دو اصل مهم و بنيادى در امامت شيعى كرد : 1 . اصل نص در تعيين امام : امامت موهبتى است الهى كه به شخص برگزيدهاى از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ارزانى مىشود . امام پيش از رحلتش با هدايت خداوند ، امامت خود را با معرفى و تعيين صريح ، به امام بعدى منتقل مىكند . بنا بر اصل نص ، امامت در تمام شرايط سياسى به فرد معينى از اعقاب حضرت فاطمه عليها السلام و امام على عليه السلام محدود مىشود ؛ اعم از اينكه اين فرد دعوى قدرت سياسى و حكومت را داشته و يا نداشته باشد . « 1 » از آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله امام على عليه السلام را به مقام امامت تعيين نمود ، اين پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه از طريق نص ، انتقال امامت را بنيان نهاد و سپس از امام على عليه السلام به امام حسن عليه السلام و از او به امام حسين عليه السلام تفويض گرديد و بدين ترتيب در نسل پياپى ايشان ادامه يافت . زيديه آشكارا منكر تعيين و نص صريحى بود كه براساس آن امام على عليه السلام از سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به امامت رسيد . بنابراين زيديه تعيين امام آينده را به وسيله امام پيشين با سخن صريح نمىپذيرد ؛ « 2 » تا جايى كه محمد نفس زكيه و برادرش هرگز براى اثبات حقانيت خود به اصل نص متوسل نشدند . در واقع اين امر مهمترين وجه تمايز عقيدتى اين گروه از شيعيان اماميه بود .
--> ( 1 ) . بنگريد به : حسين محمد جعفرى ، تشيع در مسير تاريخ ، ترجمه دكتر آيتاللهى ، ص 334 و 335 . ( 2 ) . محمد بن يعقوب كلينى ، الكافى ، ج 2 ، ص 488 .