حميد احمدى
169
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
بخشش قرار گيرند ، آنان را به قيام واداشت . بنابراين اساس اين قيام بر بازگشت از گناه و توبه قرار داشت و از همين روى اين جنبشْ « توابين » ناميده شد كه برگرفته از اين آيه قرآنى است : اكنون به سوى خداوند بازگرديد و به كيفر جهالت خود ، نفسهاى خود را بكشيد و اين در پيشگاه خدا براى شما بهتر است . آنگاه از شما در گذرد كه خدا توبهپذير و مهربان است . « 1 » مجموعه عواملى چون شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش - كه تعدادى از آنان از رهبران شيعى عراق و از پرهيزكارترين مردان آن ديار بودند - و به اسارتبردن خاندان او ، سخنان آتشين زينب كبرى عليها السلام و خطبه روشنگرانه امام سجاد عليه السلام در كوفه ، در برانگيختن احساس گناه در آنان مؤثر بود . جنبش توابين را هواخواهان امام على عليه السلام به رهبرى پنج تن از رهبران شيعه كوفه تشكيل دادند ؛ بزرگانى چون سليمان بن صرد خزاعى ، مسيب بن نجبه فزارى ، عبدالله بن سعد بن نُفيل ازدى ، عبدالله بن وال تيمى و رفاعة بن شداد بجلى . « 2 » اين افراد با يكصد نفر از شيعيان در خانه سليمان بن صرد گردهم آمدند و با يكديگر همپيمان شدند تا براى خونخواهى شهداى كربلا مبارزه كنند . آنان بر رهبرى سليمان توافق كردند و او نيز به سازماندهى توابين پرداخت . « 3 » اين گروه از سال 61 هجرى با سازماندهى و فراهم كردن تجهيزات نظامى ، بناى يك قيام گسترده را پى ريختند ، « 4 » اما به علت سختگيرى و برخوردهاى خشونتآميز حكومت يزيد ، همه فعاليتها مخفيانه انجام مىگرفت . آنها با تبليغ گسترده به عضوگيرى مشغول بودند و حتى با شهرهاى مداين ، بصره و ديگر شهرهاى عراق ارتباط برقرار كرده ، افرادى را نيز به عضويت خود درآوردند . سليمان در نامههاى متعددى كه به سران كوفه نوشت ، يادآور شد كه آنان از امام حسين عليه السلام دعوت نمودند ، اما هرگز همراهىاش نكردند ، تا اينكه به شهادت رسيد و خاندانش را به اسارت بردند و چه ستمها كه بر آنان نرفت . او از مردم و رهبران عراق خواست تا در قيام به خونخواهى امام حسين عليه السلام شركت كنند . « 5 » اين نامهها شيعيان مداين ، كوفه و بصره را بسيار متأثر
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) : 54 . ( 2 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 7 ، ص 317 ؛ ابوالحسن علىبن حسين مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 97 . ( 3 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 8 ، ص 318 . ( 4 ) . على بن محمد ( ابناثير ) ، الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 158 . ( 5 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 8 ، ص 388 - 384 .