حميد احمدى

139

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

گوناگونى را به‌منظور جلوگيرى از هرگونه شورشى اتخاذ كرد . او پس از آنكه به‌سرعت بر كوفه استيلا يافت ، هواداران امام على و امام مجتبى عليهما السلام را از شهر تبعيد كرد و گروهى از مردم شام ، بصره و الجزيره را كه به دو وفادار بودند ، جايگزين آنان ساخت ، « 1 » با اينكه اقدام او خلاف صريح مفاد صلح‌نامه بود . امام حسن عليه السلام پس از كناره‌گيرى از خلافت ، كوفه را ترك گفت و در مدينه اقامت گزيد و به‌گونه‌اى غيرعلنى هدايت شيعيان را برعهده گرفت . « 2 » حضور امام عليه السلام و نفوذ او در ميان شيعيان مانع از همه اقدامات و تصميماتى بود كه معاويه در سر داشت . برنامه معاويه براى تغيير در روش و آيين اسلام به‌ويژه پادشاهى كردن خلافت و موروثى نمودن آن براى خاندانش ، او را بر آن داشت كه امام عليه السلام را از سر راه بردارد ، از اين رو با دسيسه جعده ، دختر اشعث ايشان را به شهادت رساند . بيشتر منابع - اعم از شيعه و سنى - و مورخان و محدثان علت مرگ امام حسن عليه السلام را زهرى مىدانند كه جعده ، همسر امام عليه السلام به او خوراند . « 3 » معاويه با وعدهء دادن پول و ازدواج با يزيد ، جعده را فريب داد و بعد از شهادت امام عليه السلام به آنچه گفته بود ، عمل نكرد . « 4 » در همان سال مخالف ديگر حكومت به نام سعد بن ابىوقاص نيز با زهر مسموم و كشته شد . معاويه بعد از دريافت خبر شهادت امام عليه السلام شادىاش را پنهان نساخت و بىدرنگ فرزندش يزيد را بر خلاف صراحت مفاد صلح‌نامه به ولايتعهدى خود منصوب كرد . ماجراى دفن امام حسن عليه السلام در مدينه پس از شهادت امام حسن عليه السلام ، اهل‌بيت پيامبر عليهم السلام تصميم گرفتند ايشان را در كنار مرقد رسول خدا صلى الله عليه و آله دفن كنند ، اما بنىاميه و سران پيمان‌شكنان مانع از اين كار شدند ؛ آن هم به دليل كينه‌اى كه جريان نفاق و پيمان‌شكنان از حضور فعال امام حسن عليه السلام در نبردهاى جمل و صفين - در كنار پدرش - داشتند . علاوه بر اين بىاعتنايى چندين ساله امام عليه السلام به همه درخواست‌هاى آنان و نيز به نفوذ معنوى امام عليه السلام پس از صلح ، بر خلاف جريان حاكميت و پيمان‌شكنان كه پايگاه

--> ( 1 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 1 ، ص 1920 . ( 2 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 16 ، ص 14 . ( 3 ) . ابوالحسن على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 426 . ( 4 ) . همان ، ص 427 .