حميد احمدى

109

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

مصادره كرد و هر درهمى را كه در راه خلافت و به ناحق بذل شده بود ، گرفت و به بيت‌المال بازگردانيد . وقتى صبح روز بعد مردم به دستور او در وعدگاه گردآمدند ، به نويسنده‌اش ابن ابىرافع گفت : « از مهاجران آغاز كن . . . . » همچنان ايستاده سهم هر يك را به آنان مىداد ؛ تا آنجا كه تمام افراد مسلمان حق خود را بدون كم‌وكاست گرفتند ؛ نه ميان بزرگ و كوچك تفاوتى نهاد ، نه ميان مسلمانان قديمى و تازه مسلمانان و نه بين عوام و خواص ، بلكه همگى را با اختلاف در جنس و مقام به يك چشم نگريست ؛ زيرا خدا آنان را از نظر قانون يكسان قرار داده است . « 1 » 4 . درآميختن اخلاق با سياست هنگامى كه در مقابل امام عليه السلام جبهه‌اى از اهل نفاق و خدعه و تزوير شكل گرفت و هر روز با فريبكارى و تجاوز امنيت و ثبات را از جامعه سلب كرده بودند ، امام عليه السلام هيچ‌گاه حاضر نشد در مقابله با آنان از حدود انسانى و اخلاق اسلامى تجاوز كند ، از اين رو در مقابل دنياپرستانى كه انتظار داشتند امام عليه السلام همانند معاويه به سياست‌بازى روى آورد ، فرمود : به خدا سوگند ! معاويه زيرك‌تر از من نيست ، ليكن شيوه او پيمان‌شكنى و گنهكارى است . اگر پيمان‌شكنى ناخوشايند نمىنمود ، زيرك‌تر از من كس نبود . اما هر پيمان‌شكنى گناه برانگيز است - و هرچه به گناه برانگيزاند - دل را تاريك گرداند . « 2 » نمونه بارز پايبندى اخلاقى امام عليه السلام در سياست‌ورزى ، صداقت و صراحت او در شوراى خلافت است : وى در مقابل اعضاى شورا براى كسب مقام خلافت ، حاضر نشد به دروغ چيزى را كه بدان اعتقادى نداشت ( سنت دو خليفه پيشين ) بر زبان جارى سازد و تعهدى را بپذيرد كه فردا بدان پايبند نباشد ، از اين رو با صداقت تمام مىگويد : « من به سنت پيامبر و كتاب خدا و اجتهاد خودم عمل مىكنم . » « 3 » هنگامى كه معاويه و برخى از بزرگان و اشراف حجاز به امام عليه السلام پيشنهاد مىكنند كه شام و مصر را بدانها واگذارد تا با امام عليه السلام بيعت كنند ، در پاسخ مىنويسد : « خداوند مرا به گونه‌اى نخواهد

--> ( 1 ) . عبدالفتاح عبدالمقصود ، امام على بن ابيطالب عليه السلام ، ترجمه محمد مهدى جعفرى ، ج 2 ، ص 348 و 349 . ( 2 ) . گردآورنده محمد بن حسين ( سيد رضى ) ، نهج‌البلاغه ، ترجمه سيدجعفر شهيدى ، خطبه 200 . ( 3 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 4 ، ص 238 و 239 ؛ عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 1 ، ص 188 .