إسم الكتاب : من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) ( عدد الصفحات : 580)


ترجمه و متن
كتاب
من لا يحضره الفقيه
مجلد ششم
تأليف
شيخ صدوق - ابن بابويه
ابى جعفر محمد بن على بن الحسين قمّى
متوفّاى سال - 381 هجرى
جزء ششم


ترجمه و متن كتاب من لا يحضره الفقيه مجلد ششم تأليف شيخ صدوق - ابن بابويه ابى جعفر محمد بن على بن الحسين قمّى متوفّاى سال - 381 هجرى جزء ششم

1


سرشناسه : ابن بابويه ، محمد بن على ، 311 - 381 ق .
عنوان قراردادى : [ من لا يحضره الفقيه . فارسى - عربى ]
عنوان و پديدآور : ترجمه و متن كتاب من لا يحضره الفقيه / تأليف شيخ صدوق - ابن بابويه ابى جعفر محمد بن على بن الحسين قمى ؛ مترجم محمد جواد غفارى .
مشخصات نشر : تهران : دار الكتب الإسلامية ، 1385 .
مشخصات ظاهرى : 6 ج .
شابك ( دوره ) : 5 - 352 - 440 - 964 : ISBN
شابك ( ج . 5 ) : 7 - 351 - 440 - 964 : ISBN
يادداشت : فيپا .
يادداشت : فارسى - عربى .
يادداشت : مترجم جلد دوم و سوم صدر بلاغى و مترجم جلد چهارم الى ششم على اكبر غفارى است .
يادداشت : چاپ قبلى : نشر صدوق ، 1377 .
يادداشت : عنوان عطف : من لا يحضره الفقيه .
يادداشت : عنوان ديگر : ترجمه و شرح من لا يحضره الفقيه .
موضوع : احاديث شيعه - - قرن 4 ق .
شناسه افزوده : غفارى ، على اكبر ، 1303 - 1383 ، مترجم ، مصحح .
رده بندى كنگره 80411385 م 2 الف / 129 BP
رده بندى ديويى : 212 / 297
شماره كتابخانه ملى : 21093 - 85 م
نام كتاب : ترجمه و متن كتاب من لا يحضره الفقيه ( جلد 6 )
مؤلف : محمد بن على ( ابو جعفر الصدوق ) ( ره )
مترجم : على اكبر غفارى
تيراژ : 3000 جلد
نوبت چاپ : اول ناشر
تاريخ انتشار : 1385 ه‌‍ . ش . سال پيامبر اعظم صلى الله عليه وآله و سلم
صفحه و قطع : 596 صفحه - وزيرى
چاپ : گوهر انديشه
ناشر : دارا الكتب الاسلاميه - تهران - بازار سلطانى - 99
تلفن : 55627449 تلفكس : 55620410
حق چاپ براى ناشر محفوظ است
شابك : 7 - 351 - 440 - 964 ISBN : 964 - 440 - 351 - 7
شابك دوره : 5 - 352 - 440 - 964 ISBN 964 - 440 - 352 - 5
كليه مراحل تصحيح ، ترجمه ، مونتاژ و اعراب گذارى تحت نظر مرحوم استاد على اكبر غفارى رحمه الله بوده است .


سرشناسه : ابن بابويه ، محمد بن على ، 311 - 381 ق .
عنوان قراردادى : [ من لا يحضره الفقيه . فارسى - عربى ] عنوان و پديدآور : ترجمه و متن كتاب من لا يحضره الفقيه / تأليف شيخ صدوق - ابن بابويه ابى جعفر محمد بن على بن الحسين قمى ؛ مترجم محمد جواد غفارى .
مشخصات نشر : تهران : دار الكتب الإسلامية ، 1385 .
مشخصات ظاهرى : 6 ج .
شابك ( دوره ) : 5 - 352 - 440 - 964 : ISBN شابك ( ج . 5 ) : 7 - 351 - 440 - 964 : ISBN يادداشت : فيپا .
يادداشت : فارسى - عربى .
يادداشت : مترجم جلد دوم و سوم صدر بلاغى و مترجم جلد چهارم الى ششم على اكبر غفارى است .
يادداشت : چاپ قبلى : نشر صدوق ، 1377 .
يادداشت : عنوان عطف : من لا يحضره الفقيه .
يادداشت : عنوان ديگر : ترجمه و شرح من لا يحضره الفقيه .
موضوع : احاديث شيعه - - قرن 4 ق .
شناسه افزوده : غفارى ، على اكبر ، 1303 - 1383 ، مترجم ، مصحح .
رده بندى كنگره 80411385 م 2 الف / 129 BP رده بندى ديويى : 212 / 297 شماره كتابخانه ملى : 21093 - 85 م نام كتاب : ترجمه و متن كتاب من لا يحضره الفقيه ( جلد 6 ) مؤلف : محمد بن على ( ابو جعفر الصدوق ) ( ره ) مترجم : على اكبر غفارى تيراژ : 3000 جلد نوبت چاپ : اول ناشر تاريخ انتشار : 1385 ه‌‍ . ش . سال پيامبر اعظم صلى الله عليه وآله و سلم صفحه و قطع : 596 صفحه - وزيرى چاپ : گوهر انديشه ناشر : دارا الكتب الاسلاميه - تهران - بازار سلطانى - 99 تلفن : 55627449 تلفكس : 55620410 حق چاپ براى ناشر محفوظ است شابك : 7 - 351 - 440 - 964 ISBN : 964 - 440 - 351 - 7 شابك دوره : 5 - 352 - 440 - 964 ISBN 964 - 440 - 352 - 5 كليه مراحل تصحيح ، ترجمه ، مونتاژ و اعراب گذارى تحت نظر مرحوم استاد على اكبر غفارى رحمه الله بوده است .

2


< صفحة فارغة > [ ادامه كتاب وصيت ] < / صفحة فارغة >

باب وصيّت از زمان آدم عليه السلام
5402 - حسن بن محبوب از مقاتل بن سليمان ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : من سرور پيمبرانم ، و وصىّ من سرور أوصياء و أوصياى او سروران اوصياءند .
آدم عليه السلام از خدا عزّ و جلّ مسألت كرد كه وصىّ شايسته اى براى او قرار دهد ، خدا عزّ و جلّ بسوى او وحى فرستاد كه من پيمبران را بوسيلهء نبوّت گرامى داشتم ، سپس از آفريدگانم آفريده اى را برگزيدم ، و برگزيدگانشان را اوصياء ساختم ؛ [ آدم عليه السلام گفت : پروردگارا پس وصىّ مرا بهترين اوصياء قرار ده ] خدا - تعالى ذكره - بسوى او وحى فرستاد كه : اى آدم ، شيث را بوصايت انتخاب كن ، پس آدم عليه السلام شيث را وصىّ خود ساخت ، و او هبة الله بن آدم است ، و شيث به پسرش شبان وصيّت كرد ، و او پسر نزلة الحوراء است ، كه خداى عزّ و جلّ او را از بهشت بر آدم نازل فرمود ، پس او را بهمسرى پسرش شيث درآورد ، و شبان به محلث ، و محلث به محوق ، و محوق به غميشا وصيّت كرد ، و غثميشا به اخنوخ ، كه


< صفحة فارغة > [ ادامه كتاب وصيت ] < / صفحة فارغة > باب وصيّت از زمان آدم عليه السلام 5402 - حسن بن محبوب از مقاتل بن سليمان ، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : من سرور پيمبرانم ، و وصىّ من سرور أوصياء و أوصياى او سروران اوصياءند .
آدم عليه السلام از خدا عزّ و جلّ مسألت كرد كه وصىّ شايسته اى براى او قرار دهد ، خدا عزّ و جلّ بسوى او وحى فرستاد كه من پيمبران را بوسيلهء نبوّت گرامى داشتم ، سپس از آفريدگانم آفريده اى را برگزيدم ، و برگزيدگانشان را اوصياء ساختم ؛ [ آدم عليه السلام گفت : پروردگارا پس وصىّ مرا بهترين اوصياء قرار ده ] خدا - تعالى ذكره - بسوى او وحى فرستاد كه : اى آدم ، شيث را بوصايت انتخاب كن ، پس آدم عليه السلام شيث را وصىّ خود ساخت ، و او هبة الله بن آدم است ، و شيث به پسرش شبان وصيّت كرد ، و او پسر نزلة الحوراء است ، كه خداى عزّ و جلّ او را از بهشت بر آدم نازل فرمود ، پس او را بهمسرى پسرش شيث درآورد ، و شبان به محلث ، و محلث به محوق ، و محوق به غميشا وصيّت كرد ، و غثميشا به اخنوخ ، كه

3


همان ادريس پيمبر بود وصيّت كرد ، و ادريس ناحورا وصى خود ساخت ، و ناجور بنوح عليه السلام و نوح به سام ، و سام به عثامر ، و عثامر به برغيثاشا ، و برغيثاشا به يافث ، و يافث به برّه ، و برّه به جفسيه ، و جفسيه بعمران ، و عمران به ابراهيم خليل ، و ابراهيم خليل به پسرش اسماعيل ، و اسماعيل به اسحاق ، و اسحاق به يعقوب ، و يعقوب بيوسف ، و يوسف به بثرياء ، و بثرياء به شعيب ، و شعيب بموسى بن عمران ، و موسى بن عمران بيوشع بن نون ، و يوشع بن نون بداود « 1 » و داود بسليمان عليه السّلام ، و سليمان به آصف بن برخيا ، و آصف بن برخيا بزكريّا ، و زكريّا بعيسى بن مريم عليه السّلام ، و عيسى بن مريم بن شمعون بن حمون الصفا ، و شمعون به يحيى بن زكريّا « 2 » ، و يحيى بن زكريّا بمنذر ، و منذر به سليمه ، و سليمه به برده وصيّت كرد .


همان ادريس پيمبر بود وصيّت كرد ، و ادريس ناحورا وصى خود ساخت ، و ناجور بنوح عليه السلام و نوح به سام ، و سام به عثامر ، و عثامر به برغيثاشا ، و برغيثاشا به يافث ، و يافث به برّه ، و برّه به جفسيه ، و جفسيه بعمران ، و عمران به ابراهيم خليل ، و ابراهيم خليل به پسرش اسماعيل ، و اسماعيل به اسحاق ، و اسحاق به يعقوب ، و يعقوب بيوسف ، و يوسف به بثرياء ، و بثرياء به شعيب ، و شعيب بموسى بن عمران ، و موسى بن عمران بيوشع بن نون ، و يوشع بن نون بداود « 1 » و داود بسليمان عليه السّلام ، و سليمان به آصف بن برخيا ، و آصف بن برخيا بزكريّا ، و زكريّا بعيسى بن مريم عليه السّلام ، و عيسى بن مريم بن شمعون بن حمون الصفا ، و شمعون به يحيى بن زكريّا « 2 » ، و يحيى بن زكريّا بمنذر ، و منذر به سليمه ، و سليمه به برده وصيّت كرد .

--------------------------------------------------------------------------

« 1 » در تواريخ يوشع بن نون را معاصر با حضرت موسى عليه السلام ذكر كرده‌اند ، و داود عليه السلام نزديك به پانصد سال پس از حضرت موسى عليه السلام بوده است .
« 2 » يحيى بن زكريا همزمان عيسى عليهما السّلام است و مفسرين گويند آيهء * ( يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ ) * مراد از كتاب تورات است ، و در روايت كافى در كتاب حجة آمده است كه يزيد كناسى از امام باقر عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : كه يحيى قبل از عيسى عليهما السّلام حجّت بوده است .

« 1 » در تواريخ يوشع بن نون را معاصر با حضرت موسى عليه السلام ذكر كرده‌اند ، و داود عليه السلام نزديك به پانصد سال پس از حضرت موسى عليه السلام بوده است . « 2 » يحيى بن زكريا همزمان عيسى عليهما السّلام است و مفسرين گويند آيهء * ( يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ ) * مراد از كتاب تورات است ، و در روايت كافى در كتاب حجة آمده است كه يزيد كناسى از امام باقر عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : كه يحيى قبل از عيسى عليهما السّلام حجّت بوده است .

4


رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : و برده وصايت را به من سپرد ، و من آن را به تو ميسپارم يا على ، و تو آن را بوصى خود ميسپارى ، و وصيّ تو آن را به اوصياء تو از فرزندانت ، يكى پس از ديگرى همى سپارند ، تا آنگاه كه ببهترين اهل زمين بعد از او سپرده شود ، و هر آينه اين امّت نسبت به تو كفران خواهند كرد ، و در بارهء تو اختلافى شديد بر خواهند انگيخت ، كه هر كس در جوّ آن اختلاف با تو استوار بماند بمانند آنست كه در يارى من مقيم مانده ، و كسى كه از تو جدا شود جاى او در دوزخ است ، و دوزخ منزلگاه كافرانست .
و اخبار صحيح با اسناد قوى وارد شده است ، دائر بر اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله بفرمان خداى تعالى بعلىّ بن ابى طالب عليه السّلام وصيّت كرد ، و علىّ ابن ابى طالب عليه السّلام حسن را بوصايت برگزيد ، و حسن وصايت را بحسين ، و حسين بعلىّ بن الحسين ، و علىّ بن الحسين بمحمّد بن علىّ باقر ، و محمّد بن علىّ باقر بجعفر بن محمّد صادق ، و جعفر بن محمّد صادق بموسى بن جعفر ، و موسى بن


رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : و برده وصايت را به من سپرد ، و من آن را به تو ميسپارم يا على ، و تو آن را بوصى خود ميسپارى ، و وصيّ تو آن را به اوصياء تو از فرزندانت ، يكى پس از ديگرى همى سپارند ، تا آنگاه كه ببهترين اهل زمين بعد از او سپرده شود ، و هر آينه اين امّت نسبت به تو كفران خواهند كرد ، و در بارهء تو اختلافى شديد بر خواهند انگيخت ، كه هر كس در جوّ آن اختلاف با تو استوار بماند بمانند آنست كه در يارى من مقيم مانده ، و كسى كه از تو جدا شود جاى او در دوزخ است ، و دوزخ منزلگاه كافرانست .
و اخبار صحيح با اسناد قوى وارد شده است ، دائر بر اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله بفرمان خداى تعالى بعلىّ بن ابى طالب عليه السّلام وصيّت كرد ، و علىّ ابن ابى طالب عليه السّلام حسن را بوصايت برگزيد ، و حسن وصايت را بحسين ، و حسين بعلىّ بن الحسين ، و علىّ بن الحسين بمحمّد بن علىّ باقر ، و محمّد بن علىّ باقر بجعفر بن محمّد صادق ، و جعفر بن محمّد صادق بموسى بن جعفر ، و موسى بن

5


جعفر به پسرش علىّ بن موسى الرّضا ، و علىّ بن موسى الرّضا به پسرش محمد بن علىّ ، و محمد بن علىّ به پسرش علىّ بن محمد ، و علىّ بن محمد به پسرش حسن بن علىّ ، و حسن بن علىّ به پسرش حجّة الله القائم بالحقّ تفويض فرمود : همان حجّت قائمى كه اگر بيش از يك روز از دنيا نمانده باشد هر آينه خدا آن روز را چندان بدرازا خواهد كشيد كه او خروج كند ، و جهان را از عدل و داد پرسازد ، بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد . درود و رحمت خدا بر او و بر پدران پاكيزه و پاك او باد !
5403 - و يونس بن عبد الرّحمن ، از عاصم بن حميد ، از محمد بن قيس ، از امام أبو جعفر محمد بن علىّ الباقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : نام پيمبر صلى الله عليه و آله در صحف ابراهيم « ماحى » و در تورات « حادّ » و در انجيل « احمد » و در فرقان « محمّد » است . گفتند : پس تأويل ماحى چيست ؟ فرمود : تأويل آن ، محوكنندهء اصنام ، و اوثان و ازلام ، و هر معبودى جز خداوند رحمان است ، گفتند : پس تأويل حادّ چيست ؟ فرمود : تأويل آن اينست كه او با هر كس كه با خدا و دين او دشمنى كند ، چه نزديك باشد و چه دور دشمنى مىكند ، گفتند : پس تأويل احمد چيست ؟ فرمود : تأويل آن حسن ثناى خداى عزّ و جلّ در كتب پيمبران پيشين ، در مقابل اعمال حميده و رفتار پسنديدهء او است . گفتند : پس تأويل


جعفر به پسرش علىّ بن موسى الرّضا ، و علىّ بن موسى الرّضا به پسرش محمد بن علىّ ، و محمد بن علىّ به پسرش علىّ بن محمد ، و علىّ بن محمد به پسرش حسن بن علىّ ، و حسن بن علىّ به پسرش حجّة الله القائم بالحقّ تفويض فرمود : همان حجّت قائمى كه اگر بيش از يك روز از دنيا نمانده باشد هر آينه خدا آن روز را چندان بدرازا خواهد كشيد كه او خروج كند ، و جهان را از عدل و داد پرسازد ، بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد . درود و رحمت خدا بر او و بر پدران پاكيزه و پاك او باد !
5403 - و يونس بن عبد الرّحمن ، از عاصم بن حميد ، از محمد بن قيس ، از امام أبو جعفر محمد بن علىّ الباقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : نام پيمبر صلى الله عليه و آله در صحف ابراهيم « ماحى » و در تورات « حادّ » و در انجيل « احمد » و در فرقان « محمّد » است . گفتند : پس تأويل ماحى چيست ؟ فرمود : تأويل آن ، محوكنندهء اصنام ، و اوثان و ازلام ، و هر معبودى جز خداوند رحمان است ، گفتند : پس تأويل حادّ چيست ؟ فرمود : تأويل آن اينست كه او با هر كس كه با خدا و دين او دشمنى كند ، چه نزديك باشد و چه دور دشمنى مىكند ، گفتند : پس تأويل احمد چيست ؟ فرمود : تأويل آن حسن ثناى خداى عزّ و جلّ در كتب پيمبران پيشين ، در مقابل اعمال حميده و رفتار پسنديدهء او است . گفتند : پس تأويل

6


محمد چيست ؟ فرمود : تأويل آن چنين است كه خدا و فرشتگانش و همگى انبياء و مرسلينش ، و كليّهء امّتهاشان او را ميستايند ، و بر او درود و رحمت ميفرستند ، و آن نام او كه بر عرش نوشته شده « * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * » است ، و آن بزرگوار از انواع كلاه ها كلاه يمنى ، و بيضاء بر سر مينهاد و كسائى داراى دو گوش را در جنگها ميپوشيد ، و زوبينى داشت كه بر آن تكيه ميكرد ، و در عيد فطر و أضحى آن را بيرون مىآورد ، و در حين خطبه آن را بدست ميگرفت ، و قضيبى بنام ممشوق داشت ( و آن عصاى بلند نازكى بود كه آن را هم بهنگام ايراد خطبه بدست ميگرفتند ) و نيز قبّه اى موئين يا فسطاطى بنام كنّ ، و كاسه اى بنام سعه ، و قدح بزرگى بنام رىّ ، و دو اسب يكى بنام مرتجز و ديگرى بنام سكب ، و دو استر ، يكى بنام دلدل ، و ديگرى شهباء ، و دو شتر يكى بنام عضباء و ديگرى جدعاء ، و دو شمشير يكى بنام ذو الفقار ، و ديگرى عون ، و دو شمشير ديگر ، يكى بنام مخذّم ، و ديگرى رسوم ، و حمارى بنام يعفور ، داشت . و آن حضرت را عمامه اى بنام سحاب ، و زرهى بنام ذات الفضول داراى سه حلقهء نقره ، يكى در بخش جلو ، و دو تا در بخش پشت ، و درفشى بنام عقاب ، و


محمد چيست ؟ فرمود : تأويل آن چنين است كه خدا و فرشتگانش و همگى انبياء و مرسلينش ، و كليّهء امّتهاشان او را ميستايند ، و بر او درود و رحمت ميفرستند ، و آن نام او كه بر عرش نوشته شده « * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * » است ، و آن بزرگوار از انواع كلاه ها كلاه يمنى ، و بيضاء بر سر مينهاد و كسائى داراى دو گوش را در جنگها ميپوشيد ، و زوبينى داشت كه بر آن تكيه ميكرد ، و در عيد فطر و أضحى آن را بيرون مىآورد ، و در حين خطبه آن را بدست ميگرفت ، و قضيبى بنام ممشوق داشت ( و آن عصاى بلند نازكى بود كه آن را هم بهنگام ايراد خطبه بدست ميگرفتند ) و نيز قبّه اى موئين يا فسطاطى بنام كنّ ، و كاسه اى بنام سعه ، و قدح بزرگى بنام رىّ ، و دو اسب يكى بنام مرتجز و ديگرى بنام سكب ، و دو استر ، يكى بنام دلدل ، و ديگرى شهباء ، و دو شتر يكى بنام عضباء و ديگرى جدعاء ، و دو شمشير يكى بنام ذو الفقار ، و ديگرى عون ، و دو شمشير ديگر ، يكى بنام مخذّم ، و ديگرى رسوم ، و حمارى بنام يعفور ، داشت . و آن حضرت را عمامه اى بنام سحاب ، و زرهى بنام ذات الفضول داراى سه حلقهء نقره ، يكى در بخش جلو ، و دو تا در بخش پشت ، و درفشى بنام عقاب ، و

7


شترى مخصوص حمل بار ، بنام ديباج ، و علمى بنام معلوم ، و مغفرى بنام اسعد بود ، كه بهنگام وفات همگى آنها را بعلىّ عليه السّلام سپرد ، انگشتريش را بيرون كرد ، و به انگشت او كرد ، پس علىّ عليه السّلام گفت كه در قبضهء يكى از شمشيرهاى آن حضرت ورقه اى يافته است كه سه جمله بر اين گونه در آن نوشته بوده است : « با هر كه از تو ببرد بپيوند و حقّ را بگوى اگر چه بزيان خودت باشد ، و در باره كسى كه با تو بدى كند نيكى كن » .
5404 - و معلَّى بن محمّد بصرى ، از جعفر بن سليمان ، از عبد الله بن حكم ، از پدرش ، از سعيد بن جبير ، از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت : پيمبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : علىّ وصىّ من و خليفه من ، و همسرش فاطمه سرور زنان جهانيان دختر من ، و حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت دو فرزند من هستند . هر كه ايشان را دوست بدارد بحقيقت مرا دوست داشته ، و هر كه با ايشان دشمنى كند بحقيقت مرا بدشمنى گرفته ، و هر كه با ايشان در افتد بحقيقت با من درافتاده ، و هر كه به ايشان جفا كند بحقيقت با من جفا كرده ، و هر كه در باره ايشان نيكى كند ، بحقيقت نسبت به من نيكى كرده است . ( از خدا همى خواهم كه ) :
هر كس كه با ايشان ارتباط برقرار كند ، خدا رشتهء دوستيش را با او متّصل سازد ، و هر كس كه از ايشان ببرد خدا رشتهء لطفش را از او بگسلد . و خدا كسى را


شترى مخصوص حمل بار ، بنام ديباج ، و علمى بنام معلوم ، و مغفرى بنام اسعد بود ، كه بهنگام وفات همگى آنها را بعلىّ عليه السّلام سپرد ، انگشتريش را بيرون كرد ، و به انگشت او كرد ، پس علىّ عليه السّلام گفت كه در قبضهء يكى از شمشيرهاى آن حضرت ورقه اى يافته است كه سه جمله بر اين گونه در آن نوشته بوده است : « با هر كه از تو ببرد بپيوند و حقّ را بگوى اگر چه بزيان خودت باشد ، و در باره كسى كه با تو بدى كند نيكى كن » .
5404 - و معلَّى بن محمّد بصرى ، از جعفر بن سليمان ، از عبد الله بن حكم ، از پدرش ، از سعيد بن جبير ، از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت : پيمبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : علىّ وصىّ من و خليفه من ، و همسرش فاطمه سرور زنان جهانيان دختر من ، و حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت دو فرزند من هستند . هر كه ايشان را دوست بدارد بحقيقت مرا دوست داشته ، و هر كه با ايشان دشمنى كند بحقيقت مرا بدشمنى گرفته ، و هر كه با ايشان در افتد بحقيقت با من درافتاده ، و هر كه به ايشان جفا كند بحقيقت با من جفا كرده ، و هر كه در باره ايشان نيكى كند ، بحقيقت نسبت به من نيكى كرده است . ( از خدا همى خواهم كه ) :
هر كس كه با ايشان ارتباط برقرار كند ، خدا رشتهء دوستيش را با او متّصل سازد ، و هر كس كه از ايشان ببرد خدا رشتهء لطفش را از او بگسلد . و خدا كسى را

8


كه با ايشان يارى كند نصرت بخشاد ! و كسى را كه از يارى ايشان دريغ كند از يارى خود محروم كناد ! خدايا اگر هر يك از پيمبران و رسولان تو گنجينهء نفيسى و اهل بيتى داشته ، پس علىّ و فاطمه و حسن و حسين اهل بيت من و گنجينه هاى نفيس منند ، پس پليدى را از ساحت ايشان بزداى ، و ايشان را پاك و پاكيزه ساز .
5405 - و از ابن عبّاس روايت شده است كه گفت : از پيمبر صلَّى الله عليه و آله شنيدم كه بعلى عليه السّلام ميفرمود : يا علىّ ، تو وصىّ منى ، من تو را بفرمان پروردگارم بوصايت خود برگزيدم ، و تو خليفهء منى ، كه تو را بفرمان خدا خليفه ساختم . يا علىّ ، تو كسى هستى كه موارد اختلاف امّت مرا پس از من مبين و روشن ميسازى ، و بحلّ آن همت ميگمارى ، و در جمع ايشان قائم مقام منى . قول تو قول من ، و فرمان تو فرمان من ، و طاعت تو طاعت من ، و طاعت من طاعت خدا ، و نافرمانى تو نافرمانى من ، و نافرمانى من نافرمانى خدا عزّ و جلّ است .
5406 - و محمد بن ابى عبد الله كوفى ، از موسى بن عمران نخعى ، از عمويش حسين بن يزيد ، از حسن بن علىّ بن ابى حمزه ، از پدرش ، از يحيى بن ابى القاسم ، از امام صادق جعفر بن محمّد ، از پدرش ، از جدّش عليهم السّلام روايت


كه با ايشان يارى كند نصرت بخشاد ! و كسى را كه از يارى ايشان دريغ كند از يارى خود محروم كناد ! خدايا اگر هر يك از پيمبران و رسولان تو گنجينهء نفيسى و اهل بيتى داشته ، پس علىّ و فاطمه و حسن و حسين اهل بيت من و گنجينه هاى نفيس منند ، پس پليدى را از ساحت ايشان بزداى ، و ايشان را پاك و پاكيزه ساز .
5405 - و از ابن عبّاس روايت شده است كه گفت : از پيمبر صلَّى الله عليه و آله شنيدم كه بعلى عليه السّلام ميفرمود : يا علىّ ، تو وصىّ منى ، من تو را بفرمان پروردگارم بوصايت خود برگزيدم ، و تو خليفهء منى ، كه تو را بفرمان خدا خليفه ساختم . يا علىّ ، تو كسى هستى كه موارد اختلاف امّت مرا پس از من مبين و روشن ميسازى ، و بحلّ آن همت ميگمارى ، و در جمع ايشان قائم مقام منى . قول تو قول من ، و فرمان تو فرمان من ، و طاعت تو طاعت من ، و طاعت من طاعت خدا ، و نافرمانى تو نافرمانى من ، و نافرمانى من نافرمانى خدا عزّ و جلّ است .
5406 - و محمد بن ابى عبد الله كوفى ، از موسى بن عمران نخعى ، از عمويش حسين بن يزيد ، از حسن بن علىّ بن ابى حمزه ، از پدرش ، از يحيى بن ابى القاسم ، از امام صادق جعفر بن محمّد ، از پدرش ، از جدّش عليهم السّلام روايت

9


كرده است كه گفت : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : إمامان بعد از من دوازده نفرند ، كه اوّلشان على بن ابى طالب و آخرشان قائم است ، ايشان خلفاى من ، و اوصياء من ، و اولياء من و حجّتهاى خدا بر امّت من بعد از من هستند .
اقراركنندهء به ايشان مؤمن است ، و منكر ايشان كافر است .
5407 - و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : خداى تعالى صد و بيست و چهار هزار پيمبر دارد ، كه من سرور و برتر و گرامىترين ايشانم نزد خداى عزّ و جلّ ، و هر پيمبرى وصيّى دارد ، كه بفرمان خدا - تعالى ذكره - او را بوصايت برگزيده است ، و وصىّ من علىّ بن ابى طالب هر آينه سرور ، و برتر ، و گرامىترشان نزد خداى عزّ و جلّ است .
5408 - و حسن بن محبوب ، از ابو الجارود ، از امام باقر عليه السّلام از جابر بن - عبد الله انصارى روايت كرده است ، كه گفت : بفاطمه سلام الله عليها وارد شدم ، در حالى كه لوحى شامل اسامى اوصياء از فرزندانش پيش رويش بود ، پس من دوازده نفر را شمردم كه يكى از ايشان قائم بود ، سه تن از آن جمع محمّد ، و چهار تن از ايشان علىّ عليهم السّلام بودند .


كرده است كه گفت : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : إمامان بعد از من دوازده نفرند ، كه اوّلشان على بن ابى طالب و آخرشان قائم است ، ايشان خلفاى من ، و اوصياء من ، و اولياء من و حجّتهاى خدا بر امّت من بعد از من هستند .
اقراركنندهء به ايشان مؤمن است ، و منكر ايشان كافر است .
5407 - و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : خداى تعالى صد و بيست و چهار هزار پيمبر دارد ، كه من سرور و برتر و گرامىترين ايشانم نزد خداى عزّ و جلّ ، و هر پيمبرى وصيّى دارد ، كه بفرمان خدا - تعالى ذكره - او را بوصايت برگزيده است ، و وصىّ من علىّ بن ابى طالب هر آينه سرور ، و برتر ، و گرامىترشان نزد خداى عزّ و جلّ است .
5408 - و حسن بن محبوب ، از ابو الجارود ، از امام باقر عليه السّلام از جابر بن - عبد الله انصارى روايت كرده است ، كه گفت : بفاطمه سلام الله عليها وارد شدم ، در حالى كه لوحى شامل اسامى اوصياء از فرزندانش پيش رويش بود ، پس من دوازده نفر را شمردم كه يكى از ايشان قائم بود ، سه تن از آن جمع محمّد ، و چهار تن از ايشان علىّ عليهم السّلام بودند .

10

لا يتم تسجيل الدخول!