إسم الكتاب : جامع الشتات ( فارسي ) ( عدد الصفحات : 451)



جامع الشتات
( جلد اول )


جامع الشتات ( جلد اول )

1



2


جامع الشتات ( جلد اول )
تأليف : ميرزا ابو القاسم قمى
با تصحيح و اهتمام :
مرتضى رضوى
انتشارات كيهان


جامع الشتات ( جلد اول ) تأليف : ميرزا ابو القاسم قمى با تصحيح و اهتمام :
مرتضى رضوى انتشارات كيهان

3


جامع الشتات ( جلد اول )
تأليف : ميرزا ابو القاسم قمى
با تصحيح و اهتمام : مرتضى رضوى
چاپ اول : بهار 1371 - پنج هزار نسخه
چاپ مؤسسه كيهان
حق چاپ براى انتشارات كيهان محفوظ است
خيابان انقلاب - مقابل پارك دانشجو - خيابان انوشيروان شماره 10
انتشارات كيهان


جامع الشتات ( جلد اول ) تأليف : ميرزا ابو القاسم قمى با تصحيح و اهتمام : مرتضى رضوى چاپ اول : بهار 1371 - پنج هزار نسخه چاپ مؤسسه كيهان حق چاپ براى انتشارات كيهان محفوظ است خيابان انقلاب - مقابل پارك دانشجو - خيابان انوشيروان شماره 10 انتشارات كيهان

4


بسم الله الرحمن الرحيم


بسم الله الرحمن الرحيم

5


معارف اسلامى - 13


معارف اسلامى - 13

6


فرازى چند از زندگى مؤلف
سخن از زندگى نابغه‌اى بزرگ و محققى انديشمند مانند ميرزاى قمى براى من كه
يكى از مريدان مكتبش هستم فرحبخش و بى ترديد براى هر خواننده‌اى نيز نشاط آور
است . علاوه بر جهات مفيد و لازم و زيباى ديگر كه در شناختن شخصيت شخصيت‌هاى
علمى هست . .
به گمانم بهتر است سخن را به همان رسم و سنت زمان خود او كه در شناسنامه و
معرفى افراد معمول بود آغاز كنيم :
- ميرزا ابو القاسم ابن مولى ( ملا ) محمد حسن ، گيلانى رشتى شفتى دار لسرورى
جاپلقى قمى ،
در عرف عمومى به " ميرزاى قمى " و در عرف محافل علمى به " محقق قمى "
معروف است .
نام پدرش همانطور كه در بالا آمد " محمد حسن " مىباشد كه در زبان مردم بطور
اختصار به " حسن " معروف بوده است و چون در زمان وى ، لقب " ملا " رايج بود وى را
" ملا حسن " مىخواندند .
ملا واژه اى تركى به معناى دانشمند ، استاد و خبير مىباشد كه در بعضى از
لهجه‌هاى تركى " منلا " نيز آمده است و بعضيها عقيده دارند كه ملا مخفف منلا
مىباشد .
به هر صورت بى گمان مترادف دانستن ملا با مولى و يا نظر آنان كه ملا را به اصطلاح


فرازى چند از زندگى مؤلف سخن از زندگى نابغه‌اى بزرگ و محققى انديشمند مانند ميرزاى قمى براى من كه يكى از مريدان مكتبش هستم فرحبخش و بى ترديد براى هر خواننده‌اى نيز نشاط آور است . علاوه بر جهات مفيد و لازم و زيباى ديگر كه در شناختن شخصيت شخصيت‌هاى علمى هست . .
به گمانم بهتر است سخن را به همان رسم و سنت زمان خود او كه در شناسنامه و معرفى افراد معمول بود آغاز كنيم :
- ميرزا ابو القاسم ابن مولى ( ملا ) محمد حسن ، گيلانى رشتى شفتى دار لسرورى جاپلقى قمى ، در عرف عمومى به " ميرزاى قمى " و در عرف محافل علمى به " محقق قمى " معروف است .
نام پدرش همانطور كه در بالا آمد " محمد حسن " مىباشد كه در زبان مردم بطور اختصار به " حسن " معروف بوده است و چون در زمان وى ، لقب " ملا " رايج بود وى را " ملا حسن " مىخواندند .
ملا واژه اى تركى به معناى دانشمند ، استاد و خبير مىباشد كه در بعضى از لهجه‌هاى تركى " منلا " نيز آمده است و بعضيها عقيده دارند كه ملا مخفف منلا مىباشد .
به هر صورت بى گمان مترادف دانستن ملا با مولى و يا نظر آنان كه ملا را به اصطلاح

7


" مترك " مولى دانسته‌اند و در ترجمه ميرزاى قمى و سايرين آورده‌اند درست نمىباشد .
همان طور كه در عنوان بالا نيز به تأسى از آنان بدينگونه آورده شد .
ملا حسن از مردم " شفت " كه دهستانى از توابع فومن است ، مىباشد . وى در
جوانى براى تحصيل علوم در حوزه علميه اصفهان ( كه آن روز پس از حوزه نجف و كربلا
اهميت و اعتبار سوم را داشته ) بدان شهر مىرود . و از محضر اساتيدى مانند ميرزا
حبيب الله و ميرزا هداية الله استفاده مىنمايد و چون به دامادى استاد يعنى ميرزا
هداية الله نايل مىشود دل از ديار گيلان بركنده و در اصفهان ماندگار مىشود .
استاد از طرف حكومت وقت ( نادر : افشاريه ) براى رتق و فتق امور قضائى منطقه
" جاپلق " - دهستانى در 12 كيلومترى بروجرد - مأمور مىشود . شاگرد نيز به همراه
استاد مىرود و بالاخره ميرزاى قمى در روستاى " دره باغ " جاپلق ، متولد مىشود .
دار السرور عنوانى است كه درباريان قاجارى به شهر بروجرد داده بودند به همين
لحاظ لفظ دار السرور در سلسله عنوانهاى شناسنامه‌اى مرحوم ميرزا قرار گرفته است .
ميرزا : ميرزاده : امير زاده : اين لفظ به صورت مخفف " ميرزا " ابتدا در عصر سربداران
رواج يافت كه به فرزند امير ، اطلاق مىگشت . و در عصر تيموريان علاوه بر معناى مذكور ،
اصطلاحا به عنوان لقب از طرف دربار حكومتى به سران لشكرى و كشورى اعطا
مىگرديد . ميرزا در اين كاربرد بار ديگرى از معنى را به همراه داشت ، زيرا اين لقب به
افرادى داده مىشد كه بهره‌اى از انديشه و علم داشته باشند . در دوران صفويه هر دو
كاربرد در كنار هم براى اين كلمه بود ، بتدريج كاربرد دوم اهميت بيشترى پيدا كرد ، به
حدى كه " ميرزا " لقب بعضى از شاهان نيز گرديد . نادرشاه در اوايل كارش و قبل از
جلوس علاقه داشت كه " نادر ميرزا " خطابش كنند . ليكن اعطاى لقب " طهماسبقلى " از
طرف شاه طهماسب دوم وى را از اين لقب بىنياز كرد .
در زمان كريم خان زند و قاجاريه لفظ ميرزا كاملا به معناى عالم و دانشمند به كار
رفت . با اينكه در معناى اصلى خود نيز به كار مىرفت و در همان عصر كاربرد سومى نيز
پيدا كرد و تدريجا به هر نويسنده و نامه‌نگارى نيز ، ميرزا گفتند .
و بالاخره معناى اصلى كاملا به فراموشى سپرده شد . زيرا قاجاريان ترجيح
مىدادند كه " شازده " - شاهزاده - خطاب شوند و گاهى شاهزادگان هر دو عنوان را يدك
مىكشيدند مثلا " شازده امامقلى ميرزا " !


" مترك " مولى دانسته‌اند و در ترجمه ميرزاى قمى و سايرين آورده‌اند درست نمىباشد .
همان طور كه در عنوان بالا نيز به تأسى از آنان بدينگونه آورده شد .
ملا حسن از مردم " شفت " كه دهستانى از توابع فومن است ، مىباشد . وى در جوانى براى تحصيل علوم در حوزه علميه اصفهان ( كه آن روز پس از حوزه نجف و كربلا اهميت و اعتبار سوم را داشته ) بدان شهر مىرود . و از محضر اساتيدى مانند ميرزا حبيب الله و ميرزا هداية الله استفاده مىنمايد و چون به دامادى استاد يعنى ميرزا هداية الله نايل مىشود دل از ديار گيلان بركنده و در اصفهان ماندگار مىشود .
استاد از طرف حكومت وقت ( نادر : افشاريه ) براى رتق و فتق امور قضائى منطقه " جاپلق " - دهستانى در 12 كيلومترى بروجرد - مأمور مىشود . شاگرد نيز به همراه استاد مىرود و بالاخره ميرزاى قمى در روستاى " دره باغ " جاپلق ، متولد مىشود .
دار السرور عنوانى است كه درباريان قاجارى به شهر بروجرد داده بودند به همين لحاظ لفظ دار السرور در سلسله عنوانهاى شناسنامه‌اى مرحوم ميرزا قرار گرفته است .
ميرزا : ميرزاده : امير زاده : اين لفظ به صورت مخفف " ميرزا " ابتدا در عصر سربداران رواج يافت كه به فرزند امير ، اطلاق مىگشت . و در عصر تيموريان علاوه بر معناى مذكور ، اصطلاحا به عنوان لقب از طرف دربار حكومتى به سران لشكرى و كشورى اعطا مىگرديد . ميرزا در اين كاربرد بار ديگرى از معنى را به همراه داشت ، زيرا اين لقب به افرادى داده مىشد كه بهره‌اى از انديشه و علم داشته باشند . در دوران صفويه هر دو كاربرد در كنار هم براى اين كلمه بود ، بتدريج كاربرد دوم اهميت بيشترى پيدا كرد ، به حدى كه " ميرزا " لقب بعضى از شاهان نيز گرديد . نادرشاه در اوايل كارش و قبل از جلوس علاقه داشت كه " نادر ميرزا " خطابش كنند . ليكن اعطاى لقب " طهماسبقلى " از طرف شاه طهماسب دوم وى را از اين لقب بىنياز كرد .
در زمان كريم خان زند و قاجاريه لفظ ميرزا كاملا به معناى عالم و دانشمند به كار رفت . با اينكه در معناى اصلى خود نيز به كار مىرفت و در همان عصر كاربرد سومى نيز پيدا كرد و تدريجا به هر نويسنده و نامه‌نگارى نيز ، ميرزا گفتند .
و بالاخره معناى اصلى كاملا به فراموشى سپرده شد . زيرا قاجاريان ترجيح مىدادند كه " شازده " - شاهزاده - خطاب شوند و گاهى شاهزادگان هر دو عنوان را يدك مىكشيدند مثلا " شازده امامقلى ميرزا " !

8


با رواج كاربرد سوم ، از رونق كاربرد دوم نيز كاسته شد . آنچه به موضوع سخن ما
مربوط مىشود كاربرد اين لفظ در عصر كريم خان زند و فتحعلى شاه مىباشد كه
زيباترين و عالىترين معناى خود را داشت و مراد از آن " دانشمند " بوده است .
ميرزاى قمى در سال 1150 هجرى قمرى در روستاى دره باغ متولد شده و در سال
1231 در شهر مقدس قم به درود حيات گفته است ( يعنى زندگى پربارش 81 سال بوده
است . )
البته در مورد تولد او سالهاى 1151 و 1153 و در مورد وفاتش سال 1233 ، نيز
در بعضى از متون ذكر شده است .
دوران تحصيل :
ابتدا در همان روستاى دره باغ علوم ادبى فارسى و عربى را در حضور پدر آموخته ،
آنگاه به شهر خوانسار منتقل مىشود و در زمره شاگردان مرحوم سيد حسين خوانسارى
صاحب " روضات الجنات " قرار مىگيرد و سالهائى چند به تحصيل فقه ، اصول فقه
مىپردازد و در اواخر همان سالها با خواهر آن دانشمند بزرگ ازدواج مىكند . سپس به
سوى عراق عزيمت كرده و در سلك شاگردان دانشمند معروف و نامى آقا محمد باقر
بهبهانى ( در كربلا ) قرار مىگيرد و از شاگردان ممتاز و برتر آن استاد بزرگ شمرده
مىشود .
ميرزا همانطور كه سخت مورد توجه مرحوم سيد حسين خوانسارى بود ( و به همين
جهت مقدمات ازدواجش با خواهر استاد فراهم گرديد ) همان طور هم سخت مورد توجه
مرحوم بهبهانى دانشمند شهير و محيى نحله اصولى قرار گرفت ، به حدى كه شايع گرديد
بهبهانى نماز و روزه استيجارى به جاى مىآورد و درآمد آن را جهت امرار معاش به ميرزا
مىدهد .
گويا مرحوم بهبهانى بيش از شاگردان ديگرش به ميرزا كمك مىكرده ، آنان كه
چنين رفتارى را به نظر خودشان تبعيض و ناعادلانه مىپنداشتند و از طرفى به عدالت
بهبهانى معتقد بودند موضوع را بدينگونه توجيه كرده و به اصطلاح حمل بر صحت
مىكرده‌اند . و گرنه بهبهانى مرجعيت مهم و پر نفوذى داشت و به ميزان كافى بيت المال
در اختيارش بود و بر خود لازم مىدانسته كه به افراد مستعد و داراى نبوغ كمك
زيادترى بنمايد .


با رواج كاربرد سوم ، از رونق كاربرد دوم نيز كاسته شد . آنچه به موضوع سخن ما مربوط مىشود كاربرد اين لفظ در عصر كريم خان زند و فتحعلى شاه مىباشد كه زيباترين و عالىترين معناى خود را داشت و مراد از آن " دانشمند " بوده است .
ميرزاى قمى در سال 1150 هجرى قمرى در روستاى دره باغ متولد شده و در سال 1231 در شهر مقدس قم به درود حيات گفته است ( يعنى زندگى پربارش 81 سال بوده است . ) البته در مورد تولد او سالهاى 1151 و 1153 و در مورد وفاتش سال 1233 ، نيز در بعضى از متون ذكر شده است .
دوران تحصيل :
ابتدا در همان روستاى دره باغ علوم ادبى فارسى و عربى را در حضور پدر آموخته ، آنگاه به شهر خوانسار منتقل مىشود و در زمره شاگردان مرحوم سيد حسين خوانسارى صاحب " روضات الجنات " قرار مىگيرد و سالهائى چند به تحصيل فقه ، اصول فقه مىپردازد و در اواخر همان سالها با خواهر آن دانشمند بزرگ ازدواج مىكند . سپس به سوى عراق عزيمت كرده و در سلك شاگردان دانشمند معروف و نامى آقا محمد باقر بهبهانى ( در كربلا ) قرار مىگيرد و از شاگردان ممتاز و برتر آن استاد بزرگ شمرده مىشود .
ميرزا همانطور كه سخت مورد توجه مرحوم سيد حسين خوانسارى بود ( و به همين جهت مقدمات ازدواجش با خواهر استاد فراهم گرديد ) همان طور هم سخت مورد توجه مرحوم بهبهانى دانشمند شهير و محيى نحله اصولى قرار گرفت ، به حدى كه شايع گرديد بهبهانى نماز و روزه استيجارى به جاى مىآورد و درآمد آن را جهت امرار معاش به ميرزا مىدهد .
گويا مرحوم بهبهانى بيش از شاگردان ديگرش به ميرزا كمك مىكرده ، آنان كه چنين رفتارى را به نظر خودشان تبعيض و ناعادلانه مىپنداشتند و از طرفى به عدالت بهبهانى معتقد بودند موضوع را بدينگونه توجيه كرده و به اصطلاح حمل بر صحت مىكرده‌اند . و گرنه بهبهانى مرجعيت مهم و پر نفوذى داشت و به ميزان كافى بيت المال در اختيارش بود و بر خود لازم مىدانسته كه به افراد مستعد و داراى نبوغ كمك زيادترى بنمايد .

9


ميرزا در مدت اقامت در كربلا ( متاسفانه مدت آن دقيقا معلوم نيست ) به رتبه‌اى از
علم و دانش رسيد كه به دريافت " اجازه " از دست استاد عظيم المنزله‌اى مانند بهبهانى
كه هنوز هم از شهرت جهانى برخوردار است ، نائل گرديد و به موطن خويش يعنى
لرستان برگشت و در همان روستاى دره باغ از منطقه چاپلق ساكن گرديد . پس از زمانى
به روستاى ديگر در همان منطقه بنام " قلعه بابو " كوچ مىكند . گويا ميرزا از اين دو
روستا و مدتى كه در آنها به سر برده خاطرات تلخى داشته است . حتى شايع شده است كه
ماجراى " مار " - كشيدن شكل مار - ميان ميرزا و شخص عوامفريبى در يكى از همان
روستاها رخ داده است !
ميرزا از قلعه بابو به اصفهان مهاجرت مىكند و در مدرسه " كاسه گران " به تدريس
مىپردازد . ظاهرا از شرايط آنجا راضى بوده خصوصا از اين جهت كه در يك مركز علمى
و درسى حضور داشته است . ليكن باز دست روزگار راحتش نمىگذارد ، يكى از علماى
مريدباز و رياست طلب نسبت به او حسادت مىورزد و موجبات اذيت و آزارش را فراهم
مىكند . و همينگونه مسايل و حوادث است كه افرادى مانند محقق قمى را به شدت به
سوى روستاها مىراند و روزگار از اين گونه شلاق‌ها بر پيكر مردان بزرگ ، بسيار دارد .
ميرزا از اصفهان به شيراز مىرود ، در پايتخت وكيل الرعايا و مريد كتاب " شرايع "
نيز به ميرزا خوش نمىگذرد روح آزاده ميرزا او را در سازگارى با هر محيطى ناتوان
مىكرده است . ظاهرا بيش از دو يا سه سال در شيراز نمىماند على رغم شهرت كريم خان
زند به نيكوكارى و علم و دانش دوستى ، توجهى به اين دانشمند بزرگ نمىشود . باز هم
بار سفر مىبندد . شيخ عبد المحسن ( يا پسرش موسم به شيخ مفيد ) مبلغ هفتاد تومان به
ميرزا كمك مىكند . پولى كه هم به زندگى ميرزا سر و سامان مىدهد و هم او را براى
خريد كتاب به مقدارى كه دلش مىخواست قادر مىنمايد . دانشمند فقير به نوايى
مىرسد .
باز مطابق " از دست قيل و قال مردمان ملولم و انزوايم آرزوست " مجددا به روستاى
قلعه بابو پناه مىآورد . حوزه علميه كوچكى در آنجا داير مىكند اما اين انزوا گرايى
متواضعانه و گريزپايى از مدار رياست و نام و شهرت ، با كوله‌بار پر انباشت دانش او سازگار
نبود . او گنجى نبود كه هر ويرانه‌اى توان گنجايش او را داشته باشد ، گو كه او " در
سرورى نكوبد و سر درد سر ندارد " ليكن چنين حالتى در همه و دست كم در اكثر نوابغ


ميرزا در مدت اقامت در كربلا ( متاسفانه مدت آن دقيقا معلوم نيست ) به رتبه‌اى از علم و دانش رسيد كه به دريافت " اجازه " از دست استاد عظيم المنزله‌اى مانند بهبهانى كه هنوز هم از شهرت جهانى برخوردار است ، نائل گرديد و به موطن خويش يعنى لرستان برگشت و در همان روستاى دره باغ از منطقه چاپلق ساكن گرديد . پس از زمانى به روستاى ديگر در همان منطقه بنام " قلعه بابو " كوچ مىكند . گويا ميرزا از اين دو روستا و مدتى كه در آنها به سر برده خاطرات تلخى داشته است . حتى شايع شده است كه ماجراى " مار " - كشيدن شكل مار - ميان ميرزا و شخص عوامفريبى در يكى از همان روستاها رخ داده است !
ميرزا از قلعه بابو به اصفهان مهاجرت مىكند و در مدرسه " كاسه گران " به تدريس مىپردازد . ظاهرا از شرايط آنجا راضى بوده خصوصا از اين جهت كه در يك مركز علمى و درسى حضور داشته است . ليكن باز دست روزگار راحتش نمىگذارد ، يكى از علماى مريدباز و رياست طلب نسبت به او حسادت مىورزد و موجبات اذيت و آزارش را فراهم مىكند . و همينگونه مسايل و حوادث است كه افرادى مانند محقق قمى را به شدت به سوى روستاها مىراند و روزگار از اين گونه شلاق‌ها بر پيكر مردان بزرگ ، بسيار دارد .
ميرزا از اصفهان به شيراز مىرود ، در پايتخت وكيل الرعايا و مريد كتاب " شرايع " نيز به ميرزا خوش نمىگذرد روح آزاده ميرزا او را در سازگارى با هر محيطى ناتوان مىكرده است . ظاهرا بيش از دو يا سه سال در شيراز نمىماند على رغم شهرت كريم خان زند به نيكوكارى و علم و دانش دوستى ، توجهى به اين دانشمند بزرگ نمىشود . باز هم بار سفر مىبندد . شيخ عبد المحسن ( يا پسرش موسم به شيخ مفيد ) مبلغ هفتاد تومان به ميرزا كمك مىكند . پولى كه هم به زندگى ميرزا سر و سامان مىدهد و هم او را براى خريد كتاب به مقدارى كه دلش مىخواست قادر مىنمايد . دانشمند فقير به نوايى مىرسد .
باز مطابق " از دست قيل و قال مردمان ملولم و انزوايم آرزوست " مجددا به روستاى قلعه بابو پناه مىآورد . حوزه علميه كوچكى در آنجا داير مىكند اما اين انزوا گرايى متواضعانه و گريزپايى از مدار رياست و نام و شهرت ، با كوله‌بار پر انباشت دانش او سازگار نبود . او گنجى نبود كه هر ويرانه‌اى توان گنجايش او را داشته باشد ، گو كه او " در سرورى نكوبد و سر درد سر ندارد " ليكن چنين حالتى در همه و دست كم در اكثر نوابغ

10

لا يتم تسجيل الدخول!