إسم الكتاب : تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي ) ( عدد الصفحات : 395)


تحفه حكيم مؤمن
يا تحفة المومنين
تأليف
محمد مؤمن حسينى طبيب
ابن محمد زمان ديلمى طبيب شاه سليمان صفوى
با مقدمه دكتر محمود نجم آبادى
عضو انجمن بين المللى تاريخ طب
" كتابفروشى مصطفوى "


تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المومنين تأليف محمد مؤمن حسينى طبيب ابن محمد زمان ديلمى طبيب شاه سليمان صفوى با مقدمه دكتر محمود نجم آبادى عضو انجمن بين المللى تاريخ طب " كتابفروشى مصطفوى "

1



مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
رب اشرح لى صدرى ويسر لى امرى
نگارش اين مقدمه گر چه براى شناسائى كتاب " تحفه حكيم مؤمن " است اما از نظر آنكه خوانندگان
گرامى اين كتاب به خوبى از مفاد آن اطلاع حاصل نمايند احتياج به توضيح و تشريح در اطراف عوامل و مسائل جندى
درباره سير تكامل كتب طبى در كشور ما است كه اطلاع بدانها به نظر اين جانب مىرسد بسيار ضرورى مىباشد
بدين معنى كه بايد مقدمه‌اى بر اصل مقدمه نگاشت تا مطلب و موضوع كتاب " تحفه حكيم مؤمن " روشن گردد .
چند كلمه درباره تاريخ پزشكى طب در تمام ادوار با آدمى همراه بوده به اين معنى كه چون
درد و رنج در زندگى با بشر توأم است پس راه علاج و چاره آن نيز مطمح نظر بشر بوده است .
از روزى كه آدمى براى رفع درد و رنج از خود با ساده‌ترين وسائل به درمان خود پرداخته تاكنون
كه مثلا به زايمان بى درد و امثال آنها مىپردازد مقصد و مقصود يكى بوده است فقط عامل يا عواملى كه در آن
دخالت داشته‌اند زمان و وجود خدمتگزاران بشر و اكتشافات و اختراعات بوده است و بس .
در ايران و هند و يونان و روم و آشور و كلده و مصر و تمام دنياى متمدن قديم مردم از طب اطلاعاتى
داشتند و در هر يك از اين كشورها مردمى كه به كار طب و طبابت مىپرداختند گاهى به صورت كاهن گاهى
به صورت موبد و امثال ذلك در كسوت طبابت به خدمت مشغول بودند كه اغلب با خرافات و موضوعات اسرار آميز
همراه بوده ولى كسى كه توانست طب را از صورت خرافات و اسرار و ارتباط آن با معابد بيرون آورد و ثابت كرد كه
زندگى و مرگ بر طبق قوانين منظم و مرتب انجام مىگيرد و به علاوه مسائل اجتماعى و اخلاقى و وظائف وجدانى
براى طبيب معين نمود بقراط است . همين وظائف اجتماعى و اخلاقى طبيب كه تا امروز تقريبا نكته بدان
اضافه نگرديده است " سوگند نامه بقراط " مىباشد .
در كشور ما در ايران طب و طبابت ادوار مختلفه‌اى دارد كه دانستن آن بىفائده نيست :
الف در دوران هخامنشى طب ما قبل اسلام در ايران غير از مايه‌اى كه در كشور ما بوده از يونان
نيز اقتباس گرديده است .
در دوران هخامنشى يكى از ادوار درخشنده طب ايران بوده و به نسبت زمان يعنى در دو هزار
و پانصد سال قبل اين علم مقام و ارج بزرگى داشته است .
در كتب مذهبى زرتشت از طب و حفظ الصحه يعنى پزشكى و بهداشت و مخصوصا از بهداشت بسيار
سخن گفته شده و اوامر و تأكيدات بليغه درباره مراعات مسائل بهداشتى صادر گرديده است .
در اين دوران طبقه بندى پزشكان معمول بوده كه مهمترين آنها طبيب ( پزشك ) جراح ( كرتو پزشك
يا كارد پزشك ) منتر پزشك ( پسيكياتر psychiatre ) گياه پزشك مىباشند .
از اين دوران دستورها و نوشته‌هاى چندى در اوستا موجود است كه در حقيقت قسمتى از كتب طبى
آن زمان مىباشد .


مقدمه بسم الله الرحمن الرحيم رب اشرح لى صدرى ويسر لى امرى نگارش اين مقدمه گر چه براى شناسائى كتاب " تحفه حكيم مؤمن " است اما از نظر آنكه خوانندگان گرامى اين كتاب به خوبى از مفاد آن اطلاع حاصل نمايند احتياج به توضيح و تشريح در اطراف عوامل و مسائل جندى درباره سير تكامل كتب طبى در كشور ما است كه اطلاع بدانها به نظر اين جانب مىرسد بسيار ضرورى مىباشد بدين معنى كه بايد مقدمه‌اى بر اصل مقدمه نگاشت تا مطلب و موضوع كتاب " تحفه حكيم مؤمن " روشن گردد .
چند كلمه درباره تاريخ پزشكى طب در تمام ادوار با آدمى همراه بوده به اين معنى كه چون درد و رنج در زندگى با بشر توأم است پس راه علاج و چاره آن نيز مطمح نظر بشر بوده است .
از روزى كه آدمى براى رفع درد و رنج از خود با ساده‌ترين وسائل به درمان خود پرداخته تاكنون كه مثلا به زايمان بى درد و امثال آنها مىپردازد مقصد و مقصود يكى بوده است فقط عامل يا عواملى كه در آن دخالت داشته‌اند زمان و وجود خدمتگزاران بشر و اكتشافات و اختراعات بوده است و بس .
در ايران و هند و يونان و روم و آشور و كلده و مصر و تمام دنياى متمدن قديم مردم از طب اطلاعاتى داشتند و در هر يك از اين كشورها مردمى كه به كار طب و طبابت مىپرداختند گاهى به صورت كاهن گاهى به صورت موبد و امثال ذلك در كسوت طبابت به خدمت مشغول بودند كه اغلب با خرافات و موضوعات اسرار آميز همراه بوده ولى كسى كه توانست طب را از صورت خرافات و اسرار و ارتباط آن با معابد بيرون آورد و ثابت كرد كه زندگى و مرگ بر طبق قوانين منظم و مرتب انجام مىگيرد و به علاوه مسائل اجتماعى و اخلاقى و وظائف وجدانى براى طبيب معين نمود بقراط است . همين وظائف اجتماعى و اخلاقى طبيب كه تا امروز تقريبا نكته بدان اضافه نگرديده است " سوگند نامه بقراط " مىباشد .
در كشور ما در ايران طب و طبابت ادوار مختلفه‌اى دارد كه دانستن آن بىفائده نيست :
الف در دوران هخامنشى طب ما قبل اسلام در ايران غير از مايه‌اى كه در كشور ما بوده از يونان نيز اقتباس گرديده است .
در دوران هخامنشى يكى از ادوار درخشنده طب ايران بوده و به نسبت زمان يعنى در دو هزار و پانصد سال قبل اين علم مقام و ارج بزرگى داشته است .
در كتب مذهبى زرتشت از طب و حفظ الصحه يعنى پزشكى و بهداشت و مخصوصا از بهداشت بسيار سخن گفته شده و اوامر و تأكيدات بليغه درباره مراعات مسائل بهداشتى صادر گرديده است .
در اين دوران طبقه بندى پزشكان معمول بوده كه مهمترين آنها طبيب ( پزشك ) جراح ( كرتو پزشك يا كارد پزشك ) منتر پزشك ( پسيكياتر psychiatre ) گياه پزشك مىباشند .
از اين دوران دستورها و نوشته‌هاى چندى در اوستا موجود است كه در حقيقت قسمتى از كتب طبى آن زمان مىباشد .

2


ب در دوران ساسانيان مايهء طب دوران هخامنشى به دوران ساسانيان انتقال يافت منتهى
بر اثر اختلاف مذهبى كه در امپراطورى روم شرقى بين امپراطوران و علماء و پزشكان پيدا شد دوره جديدى
در تاريخ طب ايران و نتيجه آن بر روى طب اسلامى هويدا گرديد كه شايان دقت و توجه فوق العاده است .
دانشمندان روم شرقى به ممالك مجاور مخصوصا ايران مهاجرت نموده و با كمك پزشكان ايران و حمايت
پادشاهان ساسانى به خصوص شاپور اول و شاپور دوم و انوشيروان دادگر به افاده فضل و دانش اشتغال ورزيده
و نتيجه آن چنين شد كه بيمارستان و مدرسه طب جندى شاپور تأسيس گرديد كه در آن هم به درمان بيماران
مىپرداخته و هم تدريس طب به عمل مىآمد و اين دوره يكى از ادوار درخشنده تمدن ايرانى و يكى از منابع
بزرگ طب اسلامى مىباشد كه كتبى چند نيز از يادگارهاى اين عهد باقى مانده است .
در دوران انوشيروان پادشاه بزرگ ساسانى انقلاب بزرگى در عالم طب ايران ( بلكه دنيا ) پيش آمد
كه كم نظير است و آن تأسيس " كنگره پزشكى " است بدين معنى كه انوشيروان دادگر در سال بيستم سلطنت
خود امر داد اطباء جندى شاپور به دار السلطنه مدائن ( تيسفون ) حاضر گردند و انجمنى برپا سازند كه
اطباء به مباحثه و مناظره پردازند و درباره طب و فلسفه بحث وفحص نمايند و اولين كنگره با حضور چهار طبيب
بزرگ در دربار پادشاه ساسانى تشكيل يافت كه عبارتند از :
1 جبرئيل طبيب جندى شابورى كه سمت حكيماشى گرى داشت .
2 بيادق طببب كه به ترجمه و تاليف كتب طبى اشتغال داشت .
3 سرجس رأس العينى فيلسوف كه ترجمه كتب فلسفى را مىنمود .
4 برزويه حكيم كه به ترجمه كتب حكماى هندى اشتغال داشت .
پس بيان مطلب بالا از اين نظر بود تا اندازه‌اى روشن شود كه در دوران ساسانيان ترجمه و
تأليف كتب طبى و اقتباس از كتب يونانيان و هنديان معمول بوده و آثار گرانبهائى از آن دوران به يادگار مانده
است كه اگر بخواهيم به شرح تمام آنها بپردازيم مطلب به درازا كشد .
ج در دوران اسلامى پس از غلبه عرب بر ايران و انقراض سلسله ساسانيان و اشاعه زبان عربى
تمام ميراث ساسانيان به اضافهء ميراث بزرگ يونانيان به مسلمين واگذار گرديد .
مثلا در دوران ساسانيان بيمارستان و مدرسه طب در جندى شاپور بود اما در دوران عباسيان اين مركز
( يعنى جندى شاپور ) به بغداد انتقال يافت .
توضيح آنكه خلفاى عباسى مخصوصا هارون و مأمون بر اثر تشويق فوق العاده‌اى كه از علماء و
دانشمندان نمودند و اطباء جندى شاپور را گاهى به عنوان معالجه و زمانى براى استقرار در بغداد به اين شهر
خواندند كم كم بغداد مركز علم به خصوص دانش پزشكى گرديد و ستارهء جندى شاپور به حالت افول رفت .
هارون و مأمون در تشويق علماء چنان كوشا بودند كه مىگويند مأمون به وزن ترجمه‌هائى كه
حنين بن اسحق عبادى معروف از يونان به عربى مىنمود طلا مىداده است .
مىگويند دار الترجمه اى كه حنين رياست آن را عهده دار بود نود نفر مترجم و شاگرد داشته است .
خلاصه آنكه به بركت تعاليم اسلامى كه دربارهء خيرات و ميراث و طلب علم تأكيدات بليغه شده
مسلمين به خدمات بزرگى در علم طب و ترجمه و تأليف و تصنيف كتب توفيق يافتند و اينك كوشش مىشود كه
اين قسمت يعنى ترجمه و تاليف و تصنيف كتب طبى كه رابطه آن با همين كتاب " تحفه حكيم مؤمن " بسيار
زياد است كمى مشروح تر بيان گردد .


ب در دوران ساسانيان مايهء طب دوران هخامنشى به دوران ساسانيان انتقال يافت منتهى بر اثر اختلاف مذهبى كه در امپراطورى روم شرقى بين امپراطوران و علماء و پزشكان پيدا شد دوره جديدى در تاريخ طب ايران و نتيجه آن بر روى طب اسلامى هويدا گرديد كه شايان دقت و توجه فوق العاده است .
دانشمندان روم شرقى به ممالك مجاور مخصوصا ايران مهاجرت نموده و با كمك پزشكان ايران و حمايت پادشاهان ساسانى به خصوص شاپور اول و شاپور دوم و انوشيروان دادگر به افاده فضل و دانش اشتغال ورزيده و نتيجه آن چنين شد كه بيمارستان و مدرسه طب جندى شاپور تأسيس گرديد كه در آن هم به درمان بيماران مىپرداخته و هم تدريس طب به عمل مىآمد و اين دوره يكى از ادوار درخشنده تمدن ايرانى و يكى از منابع بزرگ طب اسلامى مىباشد كه كتبى چند نيز از يادگارهاى اين عهد باقى مانده است .
در دوران انوشيروان پادشاه بزرگ ساسانى انقلاب بزرگى در عالم طب ايران ( بلكه دنيا ) پيش آمد كه كم نظير است و آن تأسيس " كنگره پزشكى " است بدين معنى كه انوشيروان دادگر در سال بيستم سلطنت خود امر داد اطباء جندى شاپور به دار السلطنه مدائن ( تيسفون ) حاضر گردند و انجمنى برپا سازند كه اطباء به مباحثه و مناظره پردازند و درباره طب و فلسفه بحث وفحص نمايند و اولين كنگره با حضور چهار طبيب بزرگ در دربار پادشاه ساسانى تشكيل يافت كه عبارتند از :
1 جبرئيل طبيب جندى شابورى كه سمت حكيماشى گرى داشت .
2 بيادق طببب كه به ترجمه و تاليف كتب طبى اشتغال داشت .
3 سرجس رأس العينى فيلسوف كه ترجمه كتب فلسفى را مىنمود .
4 برزويه حكيم كه به ترجمه كتب حكماى هندى اشتغال داشت .
پس بيان مطلب بالا از اين نظر بود تا اندازه‌اى روشن شود كه در دوران ساسانيان ترجمه و تأليف كتب طبى و اقتباس از كتب يونانيان و هنديان معمول بوده و آثار گرانبهائى از آن دوران به يادگار مانده است كه اگر بخواهيم به شرح تمام آنها بپردازيم مطلب به درازا كشد .
ج در دوران اسلامى پس از غلبه عرب بر ايران و انقراض سلسله ساسانيان و اشاعه زبان عربى تمام ميراث ساسانيان به اضافهء ميراث بزرگ يونانيان به مسلمين واگذار گرديد .
مثلا در دوران ساسانيان بيمارستان و مدرسه طب در جندى شاپور بود اما در دوران عباسيان اين مركز ( يعنى جندى شاپور ) به بغداد انتقال يافت .
توضيح آنكه خلفاى عباسى مخصوصا هارون و مأمون بر اثر تشويق فوق العاده‌اى كه از علماء و دانشمندان نمودند و اطباء جندى شاپور را گاهى به عنوان معالجه و زمانى براى استقرار در بغداد به اين شهر خواندند كم كم بغداد مركز علم به خصوص دانش پزشكى گرديد و ستارهء جندى شاپور به حالت افول رفت .
هارون و مأمون در تشويق علماء چنان كوشا بودند كه مىگويند مأمون به وزن ترجمه‌هائى كه حنين بن اسحق عبادى معروف از يونان به عربى مىنمود طلا مىداده است .
مىگويند دار الترجمه اى كه حنين رياست آن را عهده دار بود نود نفر مترجم و شاگرد داشته است .
خلاصه آنكه به بركت تعاليم اسلامى كه دربارهء خيرات و ميراث و طلب علم تأكيدات بليغه شده مسلمين به خدمات بزرگى در علم طب و ترجمه و تأليف و تصنيف كتب توفيق يافتند و اينك كوشش مىشود كه اين قسمت يعنى ترجمه و تاليف و تصنيف كتب طبى كه رابطه آن با همين كتاب " تحفه حكيم مؤمن " بسيار زياد است كمى مشروح تر بيان گردد .

3


بر اثر تعاليم اسلامى و تشويقهاى مصادر امور فصل جديدى در تاريخ طب اسلامى پيدا شد كه در اين
دوران مترجمين به كار ترجمه اشتغال ورزيدند و بسيارى از كتب طبى و فلسفى و علمى يونانى به عربى ترجمه شد .
غير از دسته‌اى كه در شرق ممالك اسلامى به ترجمه و تاليف و تصنيف كتب پرداخته دسته ديگرى در
مغرب قلمرو اسلام يعنى تونس والجزيره و مراكش واندلس ( اسپانيا ) نيز به ادامه اين خدمت اشتغال داشته‌اند
به علاوه غير از دستهء مترجمين دسته ديگرى بنام مؤلفين مىباشند كه پس از مطالعه كامل ترجمه كتب
يونانى خود توانسته‌اند كتبى تأليف و تصنيف نمايند و اينان چه در ممالك شرقى و چه در ممالك غربى كشورهاى
اسلامى زياد مىباشند كه از اين راه خدمات گرانبهائى به جهان پزشكى نموده‌اند منتهى خدماتى كه توسط
پزشكان در ممالك شرقى اسلامى به عمل آمده از خدمات پزشكان ممالك غربى گرانبهاتر بوده است .
اما در ميان مؤلفين اسلامى عدهء زيادى از اطباء ايرانى مىباشند كه كتب و مؤلفات آنان اثر بزرگى
در طب اسلامى گذارده است كه بهترين ادوار طب اسلامى را تشكيل مىدهد .
بايد گفت قسمت مهمى از كتب اسلامى توسط پزشكان ايرانى به رشته تحرير در آمده و ايرانيان
به بركت اسلام توانستند نقش بسيار بزرگى در طب اسلامى ايفاء نمايند و بزرگترين سهم را در طب اسلامى
ايرانيان داشته‌اند و حق آن است بگوئيم " طب اسلامى ايرانى " .
حال كه مطلب بدين جا كشيد بد نيست بدانيم كه اختصاصات طب اسلامى مخصوصا خدمات ايرانيان
چه بوده است .
پزشكان اسلامى شاگردان بقراط و جالينوس مىباشند كه با كمال دقت كتب طبى آنها را فرا گرفته
و به خوبى از عهدهء اين امر بر آمده و بهترين و بزرگترين تلامذه مكتب آنها هستند كه با كمال تواضع و احترام
و فروتنى و صفاتى كه بايد در يك شاگرد وفادار باشد درباره استادان خود قائل بوده و پس از آنكه درس
استاد را به خوبى فرا گرفتند كم كم بر عقايد و آراء آنان ايراداتى نموده و بر اثر استقلال فكرى توانستند پس از
حلاجى كردن كتب اساتيد بر آنها خرده گيرى نموده آنچه كه با عقل و تجربه موافقت داشته قبول و نسبت به
آن قسمت كه با عقل و تجربه ( بفراخور معلومات آن زمان منافات داشته و يا آنكه نقائصى در كتب آنها مشاهده
مىنموده‌اند ايراد گرفته خود كتب و رسائل گرانبها به رشته تحرير در آورده‌اند كه از بزرگترين تأليفات
اسلامى است .
مثلا رازى پزشك بزرگ ايرانى در مقدمه كتاب " شكوك بر جالينوس " از كار خود عذر خواسته و
مىگويد : " مقام جالينوس بر هيچكس پوشيده نيست و ممكن است بعضى از كوته‌نظران مرا بدين كار سرزنش
و ملامت نمايند ولى فيلسوف و حكيم بر من خرده نخواهند گرفت به دليل آنكه در حكمت و فلسفه تقليد جائز
نيست و مىباست از روى دليل و برهان صحبت و گفتگو به عمل آيد و اگر جالينوس زنده مىبود مرا بدين تأليف
ستايش مىكرد " .
نتيجه كه از اين جنبش عملى پيدا شد آنكه استادان بزرگ اسلامى به وجود آمدند بمانند :
على بن طبرى صاحب كتاب " فردوس الحكمه "
و محمد زكرياى رازى قريب صد و چند جلد كتاب و رساله در طب بمانند " حاوى " و " منصورى " و
" طب الملوكى " و " مرشد " و " آبله وسرخك " و امثال ذلك .
وابن مندويه اصفهانى كتاب " كافى "
وعلى بن عباس مجوسى اهوازى ارجانى كتاب " كامل الصناعة الطبيه الملكى " .


بر اثر تعاليم اسلامى و تشويقهاى مصادر امور فصل جديدى در تاريخ طب اسلامى پيدا شد كه در اين دوران مترجمين به كار ترجمه اشتغال ورزيدند و بسيارى از كتب طبى و فلسفى و علمى يونانى به عربى ترجمه شد .
غير از دسته‌اى كه در شرق ممالك اسلامى به ترجمه و تاليف و تصنيف كتب پرداخته دسته ديگرى در مغرب قلمرو اسلام يعنى تونس والجزيره و مراكش واندلس ( اسپانيا ) نيز به ادامه اين خدمت اشتغال داشته‌اند به علاوه غير از دستهء مترجمين دسته ديگرى بنام مؤلفين مىباشند كه پس از مطالعه كامل ترجمه كتب يونانى خود توانسته‌اند كتبى تأليف و تصنيف نمايند و اينان چه در ممالك شرقى و چه در ممالك غربى كشورهاى اسلامى زياد مىباشند كه از اين راه خدمات گرانبهائى به جهان پزشكى نموده‌اند منتهى خدماتى كه توسط پزشكان در ممالك شرقى اسلامى به عمل آمده از خدمات پزشكان ممالك غربى گرانبهاتر بوده است .
اما در ميان مؤلفين اسلامى عدهء زيادى از اطباء ايرانى مىباشند كه كتب و مؤلفات آنان اثر بزرگى در طب اسلامى گذارده است كه بهترين ادوار طب اسلامى را تشكيل مىدهد .
بايد گفت قسمت مهمى از كتب اسلامى توسط پزشكان ايرانى به رشته تحرير در آمده و ايرانيان به بركت اسلام توانستند نقش بسيار بزرگى در طب اسلامى ايفاء نمايند و بزرگترين سهم را در طب اسلامى ايرانيان داشته‌اند و حق آن است بگوئيم " طب اسلامى ايرانى " .
حال كه مطلب بدين جا كشيد بد نيست بدانيم كه اختصاصات طب اسلامى مخصوصا خدمات ايرانيان چه بوده است .
پزشكان اسلامى شاگردان بقراط و جالينوس مىباشند كه با كمال دقت كتب طبى آنها را فرا گرفته و به خوبى از عهدهء اين امر بر آمده و بهترين و بزرگترين تلامذه مكتب آنها هستند كه با كمال تواضع و احترام و فروتنى و صفاتى كه بايد در يك شاگرد وفادار باشد درباره استادان خود قائل بوده و پس از آنكه درس استاد را به خوبى فرا گرفتند كم كم بر عقايد و آراء آنان ايراداتى نموده و بر اثر استقلال فكرى توانستند پس از حلاجى كردن كتب اساتيد بر آنها خرده گيرى نموده آنچه كه با عقل و تجربه موافقت داشته قبول و نسبت به آن قسمت كه با عقل و تجربه ( بفراخور معلومات آن زمان منافات داشته و يا آنكه نقائصى در كتب آنها مشاهده مىنموده‌اند ايراد گرفته خود كتب و رسائل گرانبها به رشته تحرير در آورده‌اند كه از بزرگترين تأليفات اسلامى است .
مثلا رازى پزشك بزرگ ايرانى در مقدمه كتاب " شكوك بر جالينوس " از كار خود عذر خواسته و مىگويد : " مقام جالينوس بر هيچكس پوشيده نيست و ممكن است بعضى از كوته‌نظران مرا بدين كار سرزنش و ملامت نمايند ولى فيلسوف و حكيم بر من خرده نخواهند گرفت به دليل آنكه در حكمت و فلسفه تقليد جائز نيست و مىباست از روى دليل و برهان صحبت و گفتگو به عمل آيد و اگر جالينوس زنده مىبود مرا بدين تأليف ستايش مىكرد " .
نتيجه كه از اين جنبش عملى پيدا شد آنكه استادان بزرگ اسلامى به وجود آمدند بمانند :
على بن طبرى صاحب كتاب " فردوس الحكمه " و محمد زكرياى رازى قريب صد و چند جلد كتاب و رساله در طب بمانند " حاوى " و " منصورى " و " طب الملوكى " و " مرشد " و " آبله وسرخك " و امثال ذلك .
وابن مندويه اصفهانى كتاب " كافى " وعلى بن عباس مجوسى اهوازى ارجانى كتاب " كامل الصناعة الطبيه الملكى " .

4



و شيخ رئيس بوعلى سينا صاحب كتاب " قانون " و " قولنج " و " نبض " و امثال آنها .
و سيد اسمعيل جرجانى صاحب كتاب " ذخيره خوارزمشاهى " و " خفى علائى " و " يادگار " و " اغراض " .
وابن رشد قرطبى صاحب كتاب " كليات " و " سموم " و " شرح برقانون " و " ترياق " .
وابن زهر اندلسى صاحب كتاب " اغذيه " و " تذكره دواء مسهل " و " التيسر في المداوات والتدبير " .
وابوالقاسم بن خلف الزهراوى صاحب كتاب " التصريف "
وبوسهل مسيحى صاحب " صد باب ياالمائة في الطب " .
وعده زيادى از اطباء مسلمين مؤلفات مفيده ديگر تأليف نمودند اما درخشان‌ترين ادوار طب اسلامى
كه اثر مؤلفات و كتب آن ادوار بر روى طب دنيا مانده است مربوط به قرون سوم و چهارم و پنجم و ششم هجرى
قمرى است و اطباء ايرانى توانسته‌اند در اين امر اثرات بزرگ باقى بگذارند عبارتند از : محمد زكرياى رازى -
وعلى بن عباس مجوسى اهوازى و شيخ رئيس ابوعلى سينا و سيد اسمعيل جرجانى .
حال بطور اختصار متذكر مىگرديم نتيجه‌اى كه از زحمات مسلمين مخصوصا ايرانيان در جهان
پزشكى به عمل آمد آنكه :
اولا طب پراكنده يونانى را مرتب و بدان اضافاتى نموده و از صورت سابق به صورت جديدى در آورده‌اند
ثانيا طب را از صورت نظرى بيرون آورده و طب عملى را ايجاد نمود و علم الامراض را بسط داده
و بسيارى از بيماريها كه تا آن زمان از آن اطلاع نبوده در عالم طب وارد ساخته‌اند .
ثالثا اثر داروها را در طب از نظر وظائف الاعضاء وارد ساخته‌اند . كه بالنتيجه تا قرن شانزدهم و
هفدهم ميلادى طب اروپا را تحت تعاليم خود قرار داده‌اند .
عدهء زيادى از اطباء اروپا دنبالهء افكار اطباء اسلامى را گرفته كه بنام آرابيست ( Arabistes )
معروف مىباشند كه تا اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم ميلادى در اروپا طرفدار زيادى داشته و اينان كه
در اروپا دستهء مقتدر و بزرگ اطباء بوده‌اند تابع افكار اطباء اسلامى شده مراكز و مكاتبى بمانند مكتب سالرن
( Salerne ) وبولونى ( Bologne ) وپادوا ( Padoue ) در ايتاليا و مكتب من پلير ( Montpellier )
در فرانسه تأليف يافته شاگردان مكاتب اسلامى بوده‌اند .
نفوزى كه تراوشهاى قلمى پزشكان اسلامى در قرون وسطى در طب اروپا نموده است به اندازه زياد
است كه در اين مختصر نمىگنجد من باب مثال مىگوئيم ترجمه لاتينى قانون ابن سينا تقريبا سى دفعه چاپ
شده است .
همچنين كتاب " آبله و سرخك " رازى كه به لاتينى ترجمه گرديده است چهل مرتبه چاپ و به اغلب
السنه ترجمه و بسيارى از كتب ديگر نيز ترجمه و چاپ گرديده است .
لازم است بدانيم از كسانى كه به ترجمه قانون شيخ و حاوى ومنصورى رازى و كتاب تصريف ابوالقاسم
پرداخته ژرادد وكرمن ( Cterad de cremone ) معروف است . به علاوه كسى كه اطلاعات طبى اسلامى را
به اروپا سوقات برده است ژردبرد ورياك ( 1003 ، 930 ميلادى Gterbert dAurillac ) و پس از وى
آرشوك ريموند ( Archevequ raymond ) است .
به هر حال شرح مبسوط بالا از نظر وضع پزشكى و ترجمه و تاليف و تصنيف كتب طبى در دوران تمدن
اسلامى و اثر آنها بر روى طب دنيا بود .


و شيخ رئيس بوعلى سينا صاحب كتاب " قانون " و " قولنج " و " نبض " و امثال آنها .
و سيد اسمعيل جرجانى صاحب كتاب " ذخيره خوارزمشاهى " و " خفى علائى " و " يادگار " و " اغراض " .
وابن رشد قرطبى صاحب كتاب " كليات " و " سموم " و " شرح برقانون " و " ترياق " .
وابن زهر اندلسى صاحب كتاب " اغذيه " و " تذكره دواء مسهل " و " التيسر في المداوات والتدبير " .
وابوالقاسم بن خلف الزهراوى صاحب كتاب " التصريف " وبوسهل مسيحى صاحب " صد باب ياالمائة في الطب " .
وعده زيادى از اطباء مسلمين مؤلفات مفيده ديگر تأليف نمودند اما درخشان‌ترين ادوار طب اسلامى كه اثر مؤلفات و كتب آن ادوار بر روى طب دنيا مانده است مربوط به قرون سوم و چهارم و پنجم و ششم هجرى قمرى است و اطباء ايرانى توانسته‌اند در اين امر اثرات بزرگ باقى بگذارند عبارتند از : محمد زكرياى رازى - وعلى بن عباس مجوسى اهوازى و شيخ رئيس ابوعلى سينا و سيد اسمعيل جرجانى .
حال بطور اختصار متذكر مىگرديم نتيجه‌اى كه از زحمات مسلمين مخصوصا ايرانيان در جهان پزشكى به عمل آمد آنكه :
اولا طب پراكنده يونانى را مرتب و بدان اضافاتى نموده و از صورت سابق به صورت جديدى در آورده‌اند ثانيا طب را از صورت نظرى بيرون آورده و طب عملى را ايجاد نمود و علم الامراض را بسط داده و بسيارى از بيماريها كه تا آن زمان از آن اطلاع نبوده در عالم طب وارد ساخته‌اند .
ثالثا اثر داروها را در طب از نظر وظائف الاعضاء وارد ساخته‌اند . كه بالنتيجه تا قرن شانزدهم و هفدهم ميلادى طب اروپا را تحت تعاليم خود قرار داده‌اند .
عدهء زيادى از اطباء اروپا دنبالهء افكار اطباء اسلامى را گرفته كه بنام آرابيست ( Arabistes ) معروف مىباشند كه تا اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم ميلادى در اروپا طرفدار زيادى داشته و اينان كه در اروپا دستهء مقتدر و بزرگ اطباء بوده‌اند تابع افكار اطباء اسلامى شده مراكز و مكاتبى بمانند مكتب سالرن ( Salerne ) وبولونى ( Bologne ) وپادوا ( Padoue ) در ايتاليا و مكتب من پلير ( Montpellier ) در فرانسه تأليف يافته شاگردان مكاتب اسلامى بوده‌اند .
نفوزى كه تراوشهاى قلمى پزشكان اسلامى در قرون وسطى در طب اروپا نموده است به اندازه زياد است كه در اين مختصر نمىگنجد من باب مثال مىگوئيم ترجمه لاتينى قانون ابن سينا تقريبا سى دفعه چاپ شده است .
همچنين كتاب " آبله و سرخك " رازى كه به لاتينى ترجمه گرديده است چهل مرتبه چاپ و به اغلب السنه ترجمه و بسيارى از كتب ديگر نيز ترجمه و چاپ گرديده است .
لازم است بدانيم از كسانى كه به ترجمه قانون شيخ و حاوى ومنصورى رازى و كتاب تصريف ابوالقاسم پرداخته ژرادد وكرمن ( Cterad de cremone ) معروف است . به علاوه كسى كه اطلاعات طبى اسلامى را به اروپا سوقات برده است ژردبرد ورياك ( 1003 ، 930 ميلادى Gterbert dAurillac ) و پس از وى آرشوك ريموند ( Archevequ raymond ) است .
به هر حال شرح مبسوط بالا از نظر وضع پزشكى و ترجمه و تاليف و تصنيف كتب طبى در دوران تمدن اسلامى و اثر آنها بر روى طب دنيا بود .

5


دوران تجدد طب ايرانى چنان كه در بالا مسطور گرديد بهترين ادوار طب كشور ما ( بدون در
نظر گرفتن طب معاصر ) در دوران اسلامى تا عهد مغول بود .
اما تجدد طب ايرانى از طلوع دخيره خوارزمشاهى تأليف سيد اسمعيل گرگانى شروع مىگردد كه
در سطور آتى از آن صحبت خواهيم كرد بايد دانست كه عموم كتب طبى در دوران تمدن اسلامى جز چند
كتاب طبى كه به زبان پارسى بوده بقيه به زبان عملى آن دوران يعنى عربى بوده است چنان كه محمد بن زكرياى
رازى طبيب عاليشأن ايرانى تمام مؤلفات طبى و غير طبىاش به زبان عربى بوده است .
قديم‌ترين كتاب طبى پارسى كه كتاب " الانبيه عن حقايق الادويه " تأليف " ابومنصور موفق بن على
الهروى " طبى فارسى است ( كه نسخه‌اى از آن در كتابخانه دولتى وين ( اطريش ) موجود است ) و كتاب " هدايه
ابوبكر اخرينى " است ولى پس از تحقيقاتى كه عدهء از محققين بمانند مرحوم علامه قزوينى و آقاى مجتبى
مينوى نموده‌اند چنين معلوم مىشود كه به احتمال قوى قديم‌ترين كتاب طبى فارسى كتاب " هدايه ابوبكر
اخوينى " باشد . اسم ديگر كتاب " هداية المتعلمين " است كه نسخه بسيار قديمى است و اكنون در كتابخانه
بدلئيان شهر اكسفور انگلستان موجود است و معروف چنين است كه اين نسخه در كتابخانه ذيقيمت
شاهزاده فرهاد ميرزا معتمد الدوله بوده و سپس به كتابخانه بدلئيان انتقال يافته است . سبك وسياق كتاب بمانند
كتب قرن چهارم و پنجم هجرى قمرى است و مؤلف شاگرد شاگرد محمد زكرياى رازى است و بدين ترتيب مىتوان
نتيجه گرفت كه قطعا تافوت رازى پزشك نامى ايران 314 يا 320 هجرى قمرى و پس از وى تا مدتى كتاب
طبى به زبان پارسى تحرير نگرديده تا دوران ابن سينا يعنى قرن پنجم هجرى قمرى كه ابن سينا كتب چندى
به فارسى نوشته است .
( براى اطلاع زيادتر رجوع شود به مجله يغما سال سوم شماره دوازدهم مقاله آقاى مجتبى مينوى
و همچنين به تعليقات چهار مقاله ( مقاله چهارم ) صفحات 6378 ، 384 )
ابن سينا مؤلفاتى معدود و محدود در طب به فارسى دارد كه انگشت شمار مىباشد بمانند رساله نبض و رساله
جوديه ( يا منسوب بوى ) ( رجوع شود برساله جوديه تصنيف شيخ رئيس ابوعلى سينا با مقدمه و حواشى و تصحيح
دكتر محمود نجم آبادى كه از طرف انجمن آثار طبى طبع شده 1330 شمسى تهران ) .
درباره كتب كحالى كتابى بنام " نورالعيون " تاليف ابوروح محمد بن منصور بن ابى عبد الله گرگانى كه
به سال 480 هجرى قمرى در زمان ابوالفتح ملكشاه بن محمد تاليف كرده است و كتاب ديگرى كه در همين
زمينه به زبان فارسى آمده كه قاعدة بايد ترجمه از همان در تذكرة الكحالين تأليف على بن عيسى كحال
نصرانى بغدادى است كه در حدود سال 400 هجرى قمرى تاليف و آن را به فارسى ترجمه كرده است ( رجوع
شود به مقاله نافعه استاد سعيد نفيسى صفحات 38 تا 43 شماره اول مجله جهان پزشكى سال 1326 شمسى ) .
بارى منظور آنست كه تجدد طب ايران يا به اصطلاح فرانسويها اين رنسانس ( Renaisance ) در
حقيقت يادگار پزشك بزرگ ايرانى زين الدين ( با شرف الدين ) ابوابراهيم اسمعيل بن حسين بن محمد بن احمد
الحسينى الجرجانى متوفى به سال 531 هجرى قمرى است .
دانشمند بزرگ ايرانى كه بنام سيد اسمعيل جرجانى مشهور است جنبش و نهضتى عظيم در مؤلفات طبى در
تمدن اسلامى به عمل آورد و آن اين كه كتب تاليفى خود را به زبان پارسى به رشته تحرير در آورد و اولين آن را بنام
خوارزمشاه " ذخيره خوارزمشاهى " نام گذارد .


دوران تجدد طب ايرانى چنان كه در بالا مسطور گرديد بهترين ادوار طب كشور ما ( بدون در نظر گرفتن طب معاصر ) در دوران اسلامى تا عهد مغول بود .
اما تجدد طب ايرانى از طلوع دخيره خوارزمشاهى تأليف سيد اسمعيل گرگانى شروع مىگردد كه در سطور آتى از آن صحبت خواهيم كرد بايد دانست كه عموم كتب طبى در دوران تمدن اسلامى جز چند كتاب طبى كه به زبان پارسى بوده بقيه به زبان عملى آن دوران يعنى عربى بوده است چنان كه محمد بن زكرياى رازى طبيب عاليشأن ايرانى تمام مؤلفات طبى و غير طبىاش به زبان عربى بوده است .
قديم‌ترين كتاب طبى پارسى كه كتاب " الانبيه عن حقايق الادويه " تأليف " ابومنصور موفق بن على الهروى " طبى فارسى است ( كه نسخه‌اى از آن در كتابخانه دولتى وين ( اطريش ) موجود است ) و كتاب " هدايه ابوبكر اخرينى " است ولى پس از تحقيقاتى كه عدهء از محققين بمانند مرحوم علامه قزوينى و آقاى مجتبى مينوى نموده‌اند چنين معلوم مىشود كه به احتمال قوى قديم‌ترين كتاب طبى فارسى كتاب " هدايه ابوبكر اخوينى " باشد . اسم ديگر كتاب " هداية المتعلمين " است كه نسخه بسيار قديمى است و اكنون در كتابخانه بدلئيان شهر اكسفور انگلستان موجود است و معروف چنين است كه اين نسخه در كتابخانه ذيقيمت شاهزاده فرهاد ميرزا معتمد الدوله بوده و سپس به كتابخانه بدلئيان انتقال يافته است . سبك وسياق كتاب بمانند كتب قرن چهارم و پنجم هجرى قمرى است و مؤلف شاگرد شاگرد محمد زكرياى رازى است و بدين ترتيب مىتوان نتيجه گرفت كه قطعا تافوت رازى پزشك نامى ايران 314 يا 320 هجرى قمرى و پس از وى تا مدتى كتاب طبى به زبان پارسى تحرير نگرديده تا دوران ابن سينا يعنى قرن پنجم هجرى قمرى كه ابن سينا كتب چندى به فارسى نوشته است .
( براى اطلاع زيادتر رجوع شود به مجله يغما سال سوم شماره دوازدهم مقاله آقاى مجتبى مينوى و همچنين به تعليقات چهار مقاله ( مقاله چهارم ) صفحات 6378 ، 384 ) ابن سينا مؤلفاتى معدود و محدود در طب به فارسى دارد كه انگشت شمار مىباشد بمانند رساله نبض و رساله جوديه ( يا منسوب بوى ) ( رجوع شود برساله جوديه تصنيف شيخ رئيس ابوعلى سينا با مقدمه و حواشى و تصحيح دكتر محمود نجم آبادى كه از طرف انجمن آثار طبى طبع شده 1330 شمسى تهران ) .
درباره كتب كحالى كتابى بنام " نورالعيون " تاليف ابوروح محمد بن منصور بن ابى عبد الله گرگانى كه به سال 480 هجرى قمرى در زمان ابوالفتح ملكشاه بن محمد تاليف كرده است و كتاب ديگرى كه در همين زمينه به زبان فارسى آمده كه قاعدة بايد ترجمه از همان در تذكرة الكحالين تأليف على بن عيسى كحال نصرانى بغدادى است كه در حدود سال 400 هجرى قمرى تاليف و آن را به فارسى ترجمه كرده است ( رجوع شود به مقاله نافعه استاد سعيد نفيسى صفحات 38 تا 43 شماره اول مجله جهان پزشكى سال 1326 شمسى ) .
بارى منظور آنست كه تجدد طب ايران يا به اصطلاح فرانسويها اين رنسانس ( Renaisance ) در حقيقت يادگار پزشك بزرگ ايرانى زين الدين ( با شرف الدين ) ابوابراهيم اسمعيل بن حسين بن محمد بن احمد الحسينى الجرجانى متوفى به سال 531 هجرى قمرى است .
دانشمند بزرگ ايرانى كه بنام سيد اسمعيل جرجانى مشهور است جنبش و نهضتى عظيم در مؤلفات طبى در تمدن اسلامى به عمل آورد و آن اين كه كتب تاليفى خود را به زبان پارسى به رشته تحرير در آورد و اولين آن را بنام خوارزمشاه " ذخيره خوارزمشاهى " نام گذارد .

6


موضع كتاب مذكور از علم طب چه عملى و چه نظرى است و چنان كه از مقدمه كتاب مستفاد
مىگردد سال تاليف اين كتاب مستطاب 504 هجرى قمرى است و گرگانى آن را بنام خوارزمشاه قطب الدين
تاليف كرده است .
مؤلف در مقدمه كتاب چنين گويد : " چون تقدير ايزد چنان بود كه جمع كننده اين كتاب بنده
دعاگوى خداوند خوارزمشاه العالم العادل قطب الدين قاهرة الكفرة والمشركين عماد الدوله فخر الامة ابوالفتح
محمد بن عين الدين معين امير المؤمنين رحمة الله قصد خوارزم كرد و به خدمت اين خداوند نيكبخت شد اندر
سال پانصد و چهار از هجرت سيد ابرار و خوشى هوا و آب ولايت خوارزم بديد و سيرت و سياست و عدل اين
خداوند بشناخت و امنى كه در آن ولايت هست از سياست و هيبت ثمره آن بيافت آن مقام اختيار كرد و
اندر ولايت عدل و دولت او بياسود و بنعمت وى مستظهر گشت و بر احوال خود بديد واجب دانست حق نعمت
او شناختن و شكر آن گذاردن و رسم خدمتگزارى بجاى آوردن و ثمره علم كه مدتى عمر خود را اندر آن
گذاشته است اندر ولايت اين خداوند نشر كردن بدين نيت اين كتاب بنام خداوند جمع كرد و اين كتاب را
" ذخيره خوارزمشاهى " نام كرد تا همچون نام خداوند اندر آفاق معروف گردد و همچون خوب نامى او اندر
جهان دير بماند . . " .
آنگاه در مقدمه باز چنين مىنگارد : " . . وبپارسى ساخت تا به بركات دولت او منفعت اين
كتاب به هر كس برسد و خاص و عام را بهره باشد انشاء الله تعالى " .
و باز جاى ديگر در همين مقدمه مىگويد " . . اگر چه اين خدمت بپارسى ساخته آمده است
لفظهاى تازى كه معروف است و بيشتر مردمان معنى آن دانسته و بتازى گفتن سبك تر باشد آن لفظ هم بتازى
ياد كرده آمد تا از تكليف دور باشد و بر زبان روان‌تر باشد و از اين لفظها بيشترى بپارسى نيز
گفته‌اند تا هيچ
پوشيده نماند . . " .
سپس مىافزايد : " . . چون بنده دعاگو جمع كننده اين كتاب اسمعيل بن الحسين بن محمد بن احمد
بن الحسين الجرجانى حال اين ولايت بديد و حاجتمندى اين ولايت بعلم طب شناخت اين كتاب برسبيل خدمت
اين خداوند بساخت . . " .
فهرست ابواب و فصول كتاب ذخيره مشتمل برد كتاب مىباشد كه عينا همان اصطلاحات و عباراتى را
كه پزشك ايرانى در هشت قرن بيان داشته نقل مىنمائيم :
كتاب نخستين اندر شناختن حد طب و مقصد آن و شناختن گوهر تن مردم و چه چيزى و چگونگى
و شناختن ماده‌ها و خلطها و مزاجها و احوال عادتها و تشريح اندامها و ياد كردن قوتها اندامها .
كتاب دوم اندر شناختن حالهاى تن مردم از تندرستى و بيمارى و انواع و اعراض اسباب آن و
شناختن نبض وتفسره و شناختن احوال هر چه از تن بيرون آيد چون عرق و لنت و بول و غايط و آنچه از جمله
شناختن اعراض باشد اندرين كتاب باشد .
كتاب سوم اندر نگاهداشتن تندرستى و تدبير هوا و مسكن و شناختن احوال غذا و تدبير طعام و شراب
و تدبير خواب و بيدارى و تدبير حركت و سكون و شناختن احوال كسوتها و عطرها واسفرغم و به كار داشتن
روغنها و تدبير قى كردن و داروى مسهل خوردن و تدبير فصد و حجامت ودبوجه وحقنه و شياف و تدبير اعراض
نفسانى چون شادى و اندوه و انديشه كارها و غير آن و تدبير حالهائى كه اندر تن مردم پديد آيد و پديد آمدن


موضع كتاب مذكور از علم طب چه عملى و چه نظرى است و چنان كه از مقدمه كتاب مستفاد مىگردد سال تاليف اين كتاب مستطاب 504 هجرى قمرى است و گرگانى آن را بنام خوارزمشاه قطب الدين تاليف كرده است .
مؤلف در مقدمه كتاب چنين گويد : " چون تقدير ايزد چنان بود كه جمع كننده اين كتاب بنده دعاگوى خداوند خوارزمشاه العالم العادل قطب الدين قاهرة الكفرة والمشركين عماد الدوله فخر الامة ابوالفتح محمد بن عين الدين معين امير المؤمنين رحمة الله قصد خوارزم كرد و به خدمت اين خداوند نيكبخت شد اندر سال پانصد و چهار از هجرت سيد ابرار و خوشى هوا و آب ولايت خوارزم بديد و سيرت و سياست و عدل اين خداوند بشناخت و امنى كه در آن ولايت هست از سياست و هيبت ثمره آن بيافت آن مقام اختيار كرد و اندر ولايت عدل و دولت او بياسود و بنعمت وى مستظهر گشت و بر احوال خود بديد واجب دانست حق نعمت او شناختن و شكر آن گذاردن و رسم خدمتگزارى بجاى آوردن و ثمره علم كه مدتى عمر خود را اندر آن گذاشته است اندر ولايت اين خداوند نشر كردن بدين نيت اين كتاب بنام خداوند جمع كرد و اين كتاب را " ذخيره خوارزمشاهى " نام كرد تا همچون نام خداوند اندر آفاق معروف گردد و همچون خوب نامى او اندر جهان دير بماند . . " .
آنگاه در مقدمه باز چنين مىنگارد : " . . وبپارسى ساخت تا به بركات دولت او منفعت اين كتاب به هر كس برسد و خاص و عام را بهره باشد انشاء الله تعالى " .
و باز جاى ديگر در همين مقدمه مىگويد " . . اگر چه اين خدمت بپارسى ساخته آمده است لفظهاى تازى كه معروف است و بيشتر مردمان معنى آن دانسته و بتازى گفتن سبك تر باشد آن لفظ هم بتازى ياد كرده آمد تا از تكليف دور باشد و بر زبان روان‌تر باشد و از اين لفظها بيشترى بپارسى نيز گفته‌اند تا هيچ پوشيده نماند . . " .
سپس مىافزايد : " . . چون بنده دعاگو جمع كننده اين كتاب اسمعيل بن الحسين بن محمد بن احمد بن الحسين الجرجانى حال اين ولايت بديد و حاجتمندى اين ولايت بعلم طب شناخت اين كتاب برسبيل خدمت اين خداوند بساخت . . " .
فهرست ابواب و فصول كتاب ذخيره مشتمل برد كتاب مىباشد كه عينا همان اصطلاحات و عباراتى را كه پزشك ايرانى در هشت قرن بيان داشته نقل مىنمائيم :
كتاب نخستين اندر شناختن حد طب و مقصد آن و شناختن گوهر تن مردم و چه چيزى و چگونگى و شناختن ماده‌ها و خلطها و مزاجها و احوال عادتها و تشريح اندامها و ياد كردن قوتها اندامها .
كتاب دوم اندر شناختن حالهاى تن مردم از تندرستى و بيمارى و انواع و اعراض اسباب آن و شناختن نبض وتفسره و شناختن احوال هر چه از تن بيرون آيد چون عرق و لنت و بول و غايط و آنچه از جمله شناختن اعراض باشد اندرين كتاب باشد .
كتاب سوم اندر نگاهداشتن تندرستى و تدبير هوا و مسكن و شناختن احوال غذا و تدبير طعام و شراب و تدبير خواب و بيدارى و تدبير حركت و سكون و شناختن احوال كسوتها و عطرها واسفرغم و به كار داشتن روغنها و تدبير قى كردن و داروى مسهل خوردن و تدبير فصد و حجامت ودبوجه وحقنه و شياف و تدبير اعراض نفسانى چون شادى و اندوه و انديشه كارها و غير آن و تدبير حالهائى كه اندر تن مردم پديد آيد و پديد آمدن

7


آن نشان‌هاى بيمارى بود كه خواهد بود و تدبير پروردن اطفال و تدبير پيران و مسافران جمله اندرين كتاب باشد
كتاب چهارم اندر استخراج مرض يعنى اندر شناختن هر بيمارى كه كدام بيماريست و شناختن
نضج و بحران و شناختن حال بيماران كه چگونه خواهد بود از نيك و بد و اين را اطمينان تقدمة المرفه گويند .
كتاب پنجم اندر ياد كردن تب و اسباب و علامات و انواع آن و احوال و علاج آن .
كتاب ششم اندر علاج بيماريها از فرق تا بقدم .
كتاب هفتم اندر علاج آماسها و ريشها و تدبير شكافتن و داغ كردن و علاج اندامى كه تباه شود و تدبير
شكستكى و آزردگى .
كتاب هشتم اندر پاكيزگى و آرايش ظاهرى .
كتاب نهم اندر زهرها و پازهرها .
كتاب دهم در تعبهاى چند كه در آنجا ظاهر شود .
تمام شد فهرست كتاب هر كدام از اين كتابها شامل چندين گفتار و هر گفتار شامل چندين باب است
غير از كتاب ذخيره خوارزمشاهى سيد اسمعيل را سه كتاب ديگر نيز بپارسى است كه عبارتند از " خف
علائى يا خفى علائى " و " اغراض الطبيه ومباحث العلائيه " و " يادگار " كه همه بپارسى مىباشند و همه آنها
نمونه تجدد مؤلفات طبى اسلامى است كه بپارسى توسط پزشك نامى ايران شروع گرديده است .
گر چه مطلب بالا و شرح كتب تأليفى سيد اسماعيل كمى طولانى گرديد ولى از نظر آنكه ريشه و
سابقه تأليف كتب طبى فارسى را در جهان پزشكى ايران بدانيم شرح بالا ضرورى به نظر مىرسيد .
نكته ديگر كه دانستن آن براى شناسائى كتاب " تحفه حكيم مؤمن " بسيار لازم است آنكه كتب
طبى چه فارسى و چه عربى عموما جامع مىباشند بدين معنى كه جميع شعب علم طب در آنها به رشته تحرير در
آمده است مانند قانون شيخ كه شامل پنج كتاب بدين ترتيب :
1 كليات كه شامل چهار فن است .
2 ادويه مفرده كه شامل دو جمله است .
3 امراض اعضاء بدن انسان از سر تا قدم كه شامل بيست و دو فن است .
4 امراض جزئيه كه مختص به عضوى نيست و زينت كه شامل هفت فن است .
5 ادويه مركبه ( اقرا باذين ) كه شامل مقالات و دو جمله است .
يا آنكه كامل الصناعة الطبية الملكى تأليف على بن عباس مجوسى اهوازى ارجانى شامل دو كتاب
است اولى نظرى دومى عملى .
منتهى آنكه بعضى از مؤلفين و مصنفين كتب طبى تاليفاتى درباره قرابادين ( يا اقرابادين يا
اقراباذين كه همان Therapeutque فرانسه كه به علم الادويه مىتوان آن را ترجمه نمود ) دارند و اين شعبه
از علم طب كه ثمره دانش پزشكى چه نظرى و چه عملى است اصولا محل و مكان مخصوص در علم طب دارد
مضافا برانكه در قديم بسيار بسيار معتبر بوده است .
بارى سيد اسمعيل طبيب بزرگ ايرانى تجديد وتجدد تاليف كتب طبى را در تمدن اسلامى به راه انداخت
و پس از وى بايد گفت ديگران تقريبا از روى نسخه وى دنباله اين تجدد را گرفته و كتب و رسائل مختلفه
بر همان روش تأليف كرده است .


آن نشان‌هاى بيمارى بود كه خواهد بود و تدبير پروردن اطفال و تدبير پيران و مسافران جمله اندرين كتاب باشد كتاب چهارم اندر استخراج مرض يعنى اندر شناختن هر بيمارى كه كدام بيماريست و شناختن نضج و بحران و شناختن حال بيماران كه چگونه خواهد بود از نيك و بد و اين را اطمينان تقدمة المرفه گويند .
كتاب پنجم اندر ياد كردن تب و اسباب و علامات و انواع آن و احوال و علاج آن .
كتاب ششم اندر علاج بيماريها از فرق تا بقدم .
كتاب هفتم اندر علاج آماسها و ريشها و تدبير شكافتن و داغ كردن و علاج اندامى كه تباه شود و تدبير شكستكى و آزردگى .
كتاب هشتم اندر پاكيزگى و آرايش ظاهرى .
كتاب نهم اندر زهرها و پازهرها .
كتاب دهم در تعبهاى چند كه در آنجا ظاهر شود .
تمام شد فهرست كتاب هر كدام از اين كتابها شامل چندين گفتار و هر گفتار شامل چندين باب است غير از كتاب ذخيره خوارزمشاهى سيد اسمعيل را سه كتاب ديگر نيز بپارسى است كه عبارتند از " خف علائى يا خفى علائى " و " اغراض الطبيه ومباحث العلائيه " و " يادگار " كه همه بپارسى مىباشند و همه آنها نمونه تجدد مؤلفات طبى اسلامى است كه بپارسى توسط پزشك نامى ايران شروع گرديده است .
گر چه مطلب بالا و شرح كتب تأليفى سيد اسماعيل كمى طولانى گرديد ولى از نظر آنكه ريشه و سابقه تأليف كتب طبى فارسى را در جهان پزشكى ايران بدانيم شرح بالا ضرورى به نظر مىرسيد .
نكته ديگر كه دانستن آن براى شناسائى كتاب " تحفه حكيم مؤمن " بسيار لازم است آنكه كتب طبى چه فارسى و چه عربى عموما جامع مىباشند بدين معنى كه جميع شعب علم طب در آنها به رشته تحرير در آمده است مانند قانون شيخ كه شامل پنج كتاب بدين ترتيب :
1 كليات كه شامل چهار فن است .
2 ادويه مفرده كه شامل دو جمله است .
3 امراض اعضاء بدن انسان از سر تا قدم كه شامل بيست و دو فن است .
4 امراض جزئيه كه مختص به عضوى نيست و زينت كه شامل هفت فن است .
5 ادويه مركبه ( اقرا باذين ) كه شامل مقالات و دو جمله است .
يا آنكه كامل الصناعة الطبية الملكى تأليف على بن عباس مجوسى اهوازى ارجانى شامل دو كتاب است اولى نظرى دومى عملى .
منتهى آنكه بعضى از مؤلفين و مصنفين كتب طبى تاليفاتى درباره قرابادين ( يا اقرابادين يا اقراباذين كه همان Therapeutque فرانسه كه به علم الادويه مىتوان آن را ترجمه نمود ) دارند و اين شعبه از علم طب كه ثمره دانش پزشكى چه نظرى و چه عملى است اصولا محل و مكان مخصوص در علم طب دارد مضافا برانكه در قديم بسيار بسيار معتبر بوده است .
بارى سيد اسمعيل طبيب بزرگ ايرانى تجديد وتجدد تاليف كتب طبى را در تمدن اسلامى به راه انداخت و پس از وى بايد گفت ديگران تقريبا از روى نسخه وى دنباله اين تجدد را گرفته و كتب و رسائل مختلفه بر همان روش تأليف كرده است .

8



اما پس از حمله مغول بر ايران و خرابى و قتل و غارت و آن همه صدمات و لطمات كه بر كشور ما وارد
شد متأسفانه بايد گفت تا دوران قاجاريه كتاب و رساله طبى ( در هر يك از علوم ) بمانند مؤلفات سابقين به رشته
تحرير در نيامده است .
در دوران سلسله‌هاى چنگيزيان و تيموريان و صفويه و زنديه و افشاريه طب كشور ما وبالنتيجه ثمره
و نتيجه آن كه مؤلفات طبى باشند نه شبيه سابق و نه بمانند لاحق بوده است فقط يكى دو نمونه از اين كتب
و رسائل ديده شده كه يكى از آنها همين " تحفه حكيم مؤمن " است .
پس با ذكر مطالب بالا جنبش و سير وتجدد مؤلفات طبى از دوران هخامنشى تا دوران تاليف " تحفه
حكيم مؤمن " كمى روشن شد . اينك به معرفى كتاب " تحفة المؤمنين " مىپردازيم و اگر اطاله مطلب شد اميد
است خوانندگان راقم سطور اين مقدمه را ببخشند .
حال برويم بر سر " تحفه حكيم مؤمن " .
مولف " تحفه حكيم مؤمن " يا " تحفة المؤمنين " محمد مؤمن بن ميرزا محمد زمان تنكابنى است چنان كه
خود در مقدمه كتاب بدان اشاره مىنمايد بدين نحو :
" و بعد بر ناظران حقايق رس مكشوف مىدارد كه والدين ذره بىمقدار ميرزا محمد زمان تنكابنى ديلمى
طاب الله ثراه . . " .
وى طبيب مخصوص شاه سليمان صفوى است كه كتاب را براى اين پادشاه تأليف نموده است ووجه
تسميه آن به " تحفة المؤمنين " يا " تحفه حكيم مؤمن " از روى اسم مؤلف محمد مؤمن مىباشد چنان كه مؤلف در
مقدمه چنين گويد :
" . . و چون والد وجداين بىبضاعت منتسب به خادمى درگاه خواقين كامكار وسلاطين عالىمقدار
و خاندان بهيه مرتضويه و دودمان مضيه عليه صفويه بوده‌اند و اين بىمقدار نيز بميامن اخلاص موروثى بملازمت
ركاب سپهر انتساب خلاصه ذريه پيغمبر صلى الله وآله و سلم ناصر چاكران ائمه اثنى عشر حافظ ملت بيضا خاتم الانبياء ناصر
مذهب حق ائمه هدى شاهنشه پادشاهان خاقان بن خاقان سلطان خواقين جهان سكندر حشمت صاحبقران
سليمان شأن بالقدر والاسم والمكان لايزال مويدا بالتأييدات السبحانيه وموبدا بابدية الجلال الربانية مفتخر
و سرافراز بود لهذا اين مجموعه مسمى به تحفة المؤمنين را مسمى باسم سامى و نام گرامى آن ممالك الرقاب
موشح ساخت و با وجود عدم لياقت اين اراده از آنست كه خدمتى از اين لايقتر بدرگاه شاهنشاه نمىدانست :
پاى ملخى نزد سليمان بردن * عيب است و ليكن هنر است از مورى . . "
بايد دانست كه در ميان مؤلفات طبى از ابتداى اسلام تا حمله مغول كتبى چند همانطور كه در بالا
مذكور افتاد بمانند اين كتاب تحت عناوين " قرابادين " و يا " ادويه مفرده ومركبه " و يا " مفردات " و امثال آنها
به رشته تحرير در آمده كه عموما به زبان عربى بوده‌اند و هر كدام از مؤلفين به قدر قوه و دانش خود زحماتى را
عهده‌ار شده‌اند .
پس از حمله مغول به ايران تا دوران مؤلف تحفه حكيم مؤمن يعنى تا اواخر عهد صفويه از كتب طبى
پارسى بمانند تحفه حكيم مومن ديده نشده و همانطور كه در بالا بيان گرديد متأسفانه در باب مؤلفات طبى
كشور ما فقير بوده است .
اما تحفه حكيم مؤمن نتيجه مطالعات مؤلف از اغلب كتب مؤلفة تا دوران خود مىباشد بديهى است
جز اين هم نمىتواند باشد چرا كه در آن دوران تحصيل علم طب ( كه عموما با فلسفه يعنى حكمت الهى توأم


اما پس از حمله مغول بر ايران و خرابى و قتل و غارت و آن همه صدمات و لطمات كه بر كشور ما وارد شد متأسفانه بايد گفت تا دوران قاجاريه كتاب و رساله طبى ( در هر يك از علوم ) بمانند مؤلفات سابقين به رشته تحرير در نيامده است .
در دوران سلسله‌هاى چنگيزيان و تيموريان و صفويه و زنديه و افشاريه طب كشور ما وبالنتيجه ثمره و نتيجه آن كه مؤلفات طبى باشند نه شبيه سابق و نه بمانند لاحق بوده است فقط يكى دو نمونه از اين كتب و رسائل ديده شده كه يكى از آنها همين " تحفه حكيم مؤمن " است .
پس با ذكر مطالب بالا جنبش و سير وتجدد مؤلفات طبى از دوران هخامنشى تا دوران تاليف " تحفه حكيم مؤمن " كمى روشن شد . اينك به معرفى كتاب " تحفة المؤمنين " مىپردازيم و اگر اطاله مطلب شد اميد است خوانندگان راقم سطور اين مقدمه را ببخشند .
حال برويم بر سر " تحفه حكيم مؤمن " .
مولف " تحفه حكيم مؤمن " يا " تحفة المؤمنين " محمد مؤمن بن ميرزا محمد زمان تنكابنى است چنان كه خود در مقدمه كتاب بدان اشاره مىنمايد بدين نحو :
" و بعد بر ناظران حقايق رس مكشوف مىدارد كه والدين ذره بىمقدار ميرزا محمد زمان تنكابنى ديلمى طاب الله ثراه . . " .
وى طبيب مخصوص شاه سليمان صفوى است كه كتاب را براى اين پادشاه تأليف نموده است ووجه تسميه آن به " تحفة المؤمنين " يا " تحفه حكيم مؤمن " از روى اسم مؤلف محمد مؤمن مىباشد چنان كه مؤلف در مقدمه چنين گويد :
" . . و چون والد وجداين بىبضاعت منتسب به خادمى درگاه خواقين كامكار وسلاطين عالىمقدار و خاندان بهيه مرتضويه و دودمان مضيه عليه صفويه بوده‌اند و اين بىمقدار نيز بميامن اخلاص موروثى بملازمت ركاب سپهر انتساب خلاصه ذريه پيغمبر صلى الله وآله و سلم ناصر چاكران ائمه اثنى عشر حافظ ملت بيضا خاتم الانبياء ناصر مذهب حق ائمه هدى شاهنشه پادشاهان خاقان بن خاقان سلطان خواقين جهان سكندر حشمت صاحبقران سليمان شأن بالقدر والاسم والمكان لايزال مويدا بالتأييدات السبحانيه وموبدا بابدية الجلال الربانية مفتخر و سرافراز بود لهذا اين مجموعه مسمى به تحفة المؤمنين را مسمى باسم سامى و نام گرامى آن ممالك الرقاب موشح ساخت و با وجود عدم لياقت اين اراده از آنست كه خدمتى از اين لايقتر بدرگاه شاهنشاه نمىدانست :
پاى ملخى نزد سليمان بردن * عيب است و ليكن هنر است از مورى . . " بايد دانست كه در ميان مؤلفات طبى از ابتداى اسلام تا حمله مغول كتبى چند همانطور كه در بالا مذكور افتاد بمانند اين كتاب تحت عناوين " قرابادين " و يا " ادويه مفرده ومركبه " و يا " مفردات " و امثال آنها به رشته تحرير در آمده كه عموما به زبان عربى بوده‌اند و هر كدام از مؤلفين به قدر قوه و دانش خود زحماتى را عهده‌ار شده‌اند .
پس از حمله مغول به ايران تا دوران مؤلف تحفه حكيم مؤمن يعنى تا اواخر عهد صفويه از كتب طبى پارسى بمانند تحفه حكيم مومن ديده نشده و همانطور كه در بالا بيان گرديد متأسفانه در باب مؤلفات طبى كشور ما فقير بوده است .
اما تحفه حكيم مؤمن نتيجه مطالعات مؤلف از اغلب كتب مؤلفة تا دوران خود مىباشد بديهى است جز اين هم نمىتواند باشد چرا كه در آن دوران تحصيل علم طب ( كه عموما با فلسفه يعنى حكمت الهى توأم

9



بوده است ) به مانند اين دوران نبوده بلكه تلمذ در خدمت استاد به اشكال مختلفه مثل ديدن بيماران و نسخه
نويسى و امثال آنها بوده چنان كه تا يكصد سال قبل ( بلكه تا پنجاه سال قبل ) در كشور ما هنوز اين رويه رايج
بوده است بنابراين براى كسى كه مىخواسته چنين كتابى تأليف نمايد جز آنچه در خدمت استادش بايد
بياموزد از كتابهاى قدما هم بايد استفاده كامل نمايد و اين مطلب از خلال صحائف تحفه وديباچه كتاب به خوبى
مشهود مىگردد بدين شكل :
" . . و به جهت اقتصار اسامى قائلين هر اثر را و دواء مجهول الماهية كه در كتب ملاحظه شده در
قيد تحرير در نياورده ، و در ذكر درجات كيفيات آنچه بتجربه و قياس آنست دانسته به همان اكتفا
نموده مگر در بعضى كه اشاره به آن لازم بوده ذكر كرده و دريافت زيادتى اين مجموعه بر اختيارات بديعى و
ساير كتب انصاف و دانش و استقرار پوشيده نخواهد . . " .
اما نكته اصلى كه بايد مد نظر داشت آنكه عموم مؤلفات طبى در هر رشته از طب به سبك و سياق تأليف
اولى با اضافاتى چند به عمل آمده و تحفه هم يكى از آنهاست با مراعات چند نكته اساسى كه در تأليف آن
به كار رفته است .
اول آنكه تقريبا مىتوان گفت پس از كتاب ذخيرهء خوارزمشاهى از دوران خوارزمشاهيان تا دوران
شاه سليمان صفوى كتابى بمانند تحفه در زبان پارسى به رشته تحرير در نيامده است .
دوم آنكه كتاب تحفه نتيجه‌اى از مطالعات و تجارب شخصى مؤلف و استفاداتش از اغلب كتب تأليفى
قبل از وى مىباشد ، چنان كه مؤلف در مقدمه كتب بدان اشاره مىنمايد بدين نحو :
" . . . با وجود حدت صائب و ذهن ثابت مدتى دراز بر معالجات به دستور اجداد و استادان امجاد
كوشيده و مجربات چندى از آن مخلف گشته خواست كه در سلك جمع و تربيت آورده تا آنچه اين خادم
مخاديم نجيب محمد مؤمن حسينى طبيب مجرب يافته و از صاحبان تجربه اقتباس نموده مجموعه سازد بنابراين
لازم دانست كه به قدر امكان در تشخيص ادويه با رعايت اختصار پردازد و باعث ديگر آنكه چون مؤلف اختيارات
بديعى ( 1 ) بلغت فارسى نوشته و مساهله در تحقيق ادويه و بيان خواصى نموده و عطاران بى بضاعت به آن اكتفا
كرده كتب معتبره متروك گشته و از جهت اشتباهات او اكثر ادويه مؤثره مبدل بعديم الخاصيه شده خواست كه
به قدر امكان آنچه محققين اين فن تحقيق نموده‌اند و هر چه صاحب اختيارات ذكر ننموده در سلك تحرير آورده


بوده است ) به مانند اين دوران نبوده بلكه تلمذ در خدمت استاد به اشكال مختلفه مثل ديدن بيماران و نسخه نويسى و امثال آنها بوده چنان كه تا يكصد سال قبل ( بلكه تا پنجاه سال قبل ) در كشور ما هنوز اين رويه رايج بوده است بنابراين براى كسى كه مىخواسته چنين كتابى تأليف نمايد جز آنچه در خدمت استادش بايد بياموزد از كتابهاى قدما هم بايد استفاده كامل نمايد و اين مطلب از خلال صحائف تحفه وديباچه كتاب به خوبى مشهود مىگردد بدين شكل :
" . . و به جهت اقتصار اسامى قائلين هر اثر را و دواء مجهول الماهية كه در كتب ملاحظه شده در قيد تحرير در نياورده ، و در ذكر درجات كيفيات آنچه بتجربه و قياس آنست دانسته به همان اكتفا نموده مگر در بعضى كه اشاره به آن لازم بوده ذكر كرده و دريافت زيادتى اين مجموعه بر اختيارات بديعى و ساير كتب انصاف و دانش و استقرار پوشيده نخواهد . . " .
اما نكته اصلى كه بايد مد نظر داشت آنكه عموم مؤلفات طبى در هر رشته از طب به سبك و سياق تأليف اولى با اضافاتى چند به عمل آمده و تحفه هم يكى از آنهاست با مراعات چند نكته اساسى كه در تأليف آن به كار رفته است .
اول آنكه تقريبا مىتوان گفت پس از كتاب ذخيرهء خوارزمشاهى از دوران خوارزمشاهيان تا دوران شاه سليمان صفوى كتابى بمانند تحفه در زبان پارسى به رشته تحرير در نيامده است .
دوم آنكه كتاب تحفه نتيجه‌اى از مطالعات و تجارب شخصى مؤلف و استفاداتش از اغلب كتب تأليفى قبل از وى مىباشد ، چنان كه مؤلف در مقدمه كتب بدان اشاره مىنمايد بدين نحو :
" . . . با وجود حدت صائب و ذهن ثابت مدتى دراز بر معالجات به دستور اجداد و استادان امجاد كوشيده و مجربات چندى از آن مخلف گشته خواست كه در سلك جمع و تربيت آورده تا آنچه اين خادم مخاديم نجيب محمد مؤمن حسينى طبيب مجرب يافته و از صاحبان تجربه اقتباس نموده مجموعه سازد بنابراين لازم دانست كه به قدر امكان در تشخيص ادويه با رعايت اختصار پردازد و باعث ديگر آنكه چون مؤلف اختيارات بديعى ( 1 ) بلغت فارسى نوشته و مساهله در تحقيق ادويه و بيان خواصى نموده و عطاران بى بضاعت به آن اكتفا كرده كتب معتبره متروك گشته و از جهت اشتباهات او اكثر ادويه مؤثره مبدل بعديم الخاصيه شده خواست كه به قدر امكان آنچه محققين اين فن تحقيق نموده‌اند و هر چه صاحب اختيارات ذكر ننموده در سلك تحرير آورده

--------------------------------------------------------------------------

( 1 ) اختيارات بديعى كتابى است در طب فارسى تأليف على بن حسين الانصارى مشهور بحاجى
زين العطار كه به " اختيارات البديعى في الادوية المفرده والمركبه " معروف مىباشد تاريخ تاليف آن طبق
گفته حاجى خليفه در كشف الظنون سنه 770 هجرى قمرى است .
اين كتاب شامل دو مقاله است اولى در مفردات و دومى در مركبات است مؤلف يك يك ادويه را به ترتيب
حروف تهجى از الف تا ياء با ذكر اينكه آيا حيوانى يا نباتى يا معدنى است و از كدام قسمت آنها مؤثر است
با بيان خواص آنها و اين كه با آنها چه نوع دارو مىسازند و در چه بيماريها استعمال مىنمايند با ذكر جميع
استعمالات شيميائى آن دوران مانند شياف و مرهم و ضماد و گرد و حب و قرص و امثال آنها را به تحرير در آورده
است اختيارات بديعى تا به حال چاپ نشده است .
مؤلف تحفه حكيم مؤمن در باب كتاب " اختيارات بديعى " عقيدهء خاصى داشته است .

( 1 ) اختيارات بديعى كتابى است در طب فارسى تأليف على بن حسين الانصارى مشهور بحاجى زين العطار كه به " اختيارات البديعى في الادوية المفرده والمركبه " معروف مىباشد تاريخ تاليف آن طبق گفته حاجى خليفه در كشف الظنون سنه 770 هجرى قمرى است . اين كتاب شامل دو مقاله است اولى در مفردات و دومى در مركبات است مؤلف يك يك ادويه را به ترتيب حروف تهجى از الف تا ياء با ذكر اينكه آيا حيوانى يا نباتى يا معدنى است و از كدام قسمت آنها مؤثر است با بيان خواص آنها و اين كه با آنها چه نوع دارو مىسازند و در چه بيماريها استعمال مىنمايند با ذكر جميع استعمالات شيميائى آن دوران مانند شياف و مرهم و ضماد و گرد و حب و قرص و امثال آنها را به تحرير در آورده است اختيارات بديعى تا به حال چاپ نشده است . مؤلف تحفه حكيم مؤمن در باب كتاب " اختيارات بديعى " عقيدهء خاصى داشته است .

10

لا يتم تسجيل الدخول!