إسم الكتاب : كليله و دمنه ( فارسي ) ( عدد الصفحات : 470)


ترجمه
كليله و دمنه
أبو المعالى نصر الله منشى
قرن ششم ه‍ ق
انتشارات اميركبير
چاپ بيست و ششم
1425 ه‍ ق
تهران


ترجمه كليله و دمنه أبو المعالى نصر الله منشى قرن ششم ه‍ ق انتشارات اميركبير چاپ بيست و ششم 1425 ه‍ ق تهران

تعريف الكتاب


< صفحة فارغة > نقل فهرس الموضوعات < / صفحة فارغة >


< صفحة فارغة > نقل فهرس الموضوعات < / صفحة فارغة >

فهرس 1


< صفحة فارغة > نقل فهرس الموضوعات < / صفحة فارغة >


< صفحة فارغة > نقل فهرس الموضوعات < / صفحة فارغة >

فهرس 2


< صفحة فارغة > نقل فهرس الموضوعات < / صفحة فارغة >


< صفحة فارغة > نقل فهرس الموضوعات < / صفحة فارغة >

فهرس 3


پس از انتشار چاپ اوّل اين كتاب بعضي از دوستان ، و بيش از همه جناب آقاى سيّد محمّد فرزان ، سهوها و غلطهائي در آن يافتند و تذكار دادند . در اين چاپ آنها را اصلاح كرده‌ايم و بدين وسيله از ايشان تشكَّر ميكنيم .
اين كتاب از روى نسخهء كاملى كه در چاپخانهء دانشگاه بطبع رسيده است بطريق افست چاپ و منتشر گرديد .


پس از انتشار چاپ اوّل اين كتاب بعضي از دوستان ، و بيش از همه جناب آقاى سيّد محمّد فرزان ، سهوها و غلطهائي در آن يافتند و تذكار دادند . در اين چاپ آنها را اصلاح كرده‌ايم و بدين وسيله از ايشان تشكَّر ميكنيم .
اين كتاب از روى نسخهء كاملى كه در چاپخانهء دانشگاه بطبع رسيده است بطريق افست چاپ و منتشر گرديد .

مقدمة 4



* ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) *
< شعر >
تا جهان بود ، از سر آدم فراز
كس نبود از راه دانش بي نياز
مردمان بخرد اندر هر زمان
راه دانش را بهر گونه زبان
گرد كردند و گرامي داشتند
تا بسنگ اندر همي بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشنست
وز همه بد بر تن تو جوشنست « 1 »
< / شعر >
كتاب كليله و دمنه از جملهء آن مجموعه هاى دانش و حكمتست كه مردمان خردمند قديم گرد آوردند و « بهر گونه زبان » نبشتند و از براى فرزندان خويش بميراث گذاشتند و در أعصار و قرون و متمادي گرامي ميداشتند ، ميخواندند و از آن حكمت عملي و آداب زندگي و زبان ميآموختند .
أصل كتاب بهندي بود بنام پنچه تنتره Panchatantra ، در پنج باب فراهم آمده « 2 » ؛


* ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * < شعر > تا جهان بود ، از سر آدم فراز كس نبود از راه دانش بي نياز مردمان بخرد اندر هر زمان راه دانش را بهر گونه زبان گرد كردند و گرامي داشتند تا بسنگ اندر همي بنگاشتند دانش اندر دل چراغ روشنست وز همه بد بر تن تو جوشنست « 1 » < / شعر > كتاب كليله و دمنه از جملهء آن مجموعه هاى دانش و حكمتست كه مردمان خردمند قديم گرد آوردند و « بهر گونه زبان » نبشتند و از براى فرزندان خويش بميراث گذاشتند و در أعصار و قرون و متمادي گرامي ميداشتند ، ميخواندند و از آن حكمت عملي و آداب زندگي و زبان ميآموختند .
أصل كتاب بهندي بود بنام پنچه تنتره Panchatantra ، در پنج باب فراهم آمده « 2 » ؛

--------------------------------------------------------------------------

« 1 » اين چهار بيت در تحفة الملوك عليّ بن ابي حفص ابن فقيه محمود الاصفهاني از كليله و دمنهء رودكي نقل شده است . رودكي مضمون آن را از عبارات مبتداى كتاب الآداب الكبير ابن المقفّع أخذ كرده است .
« 2 » آن پنج باب ( يا پنج كتاب ) در كليله و دمنهء ما اين پنج باب است : باب شير و گاو ، باب دوستي كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو ، باب بوف و زاغ ، باب بوزينه و باخه ، باب زاهد و راسو .

« 1 » اين چهار بيت در تحفة الملوك عليّ بن ابي حفص ابن فقيه محمود الاصفهاني از كليله و دمنهء رودكي نقل شده است . رودكي مضمون آن را از عبارات مبتداى كتاب الآداب الكبير ابن المقفّع أخذ كرده است . « 2 » آن پنج باب ( يا پنج كتاب ) در كليله و دمنهء ما اين پنج باب است : باب شير و گاو ، باب دوستي كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو ، باب بوف و زاغ ، باب بوزينه و باخه ، باب زاهد و راسو .

مقدمه مصحح 5


« 3 » برزويهء طبيب مروزي در عصر أنوشروان خسرو پسر قباد پادشاه ساساني آن را بپارسي در آورد و ابواب و حكايات چند بر آن افزود كه اغلب آنها از مآخذ ديگر هندي بود ؛ در مبادي دوران فرهنگ اسلامي ابن المقفّع آن را از پارسي به تازى نقل كرد و كتاب كليله و دمنه نام نهاد ؛ از نگارش پارسي برزويه و از ترجمه تازي پسر مقفّع « بهر گونه زبان » ترجمه كرده شد ؛ در عصر سامانيان نخستين سخنگوى بزرگ فارسي ابو عبد اللَّه رودكي آن كتاب ابن المقفّع را بنظم فارسي امروزي در آورد « 4 » ؛ پس از وى باز بفارسي ترجمه ها كردند « 5 » ؛ تا بعهد بهرام شاه غزنوي أبو المعالي نظام الملك معين الدّين نصر اللَّه بن محمّد بن عبد الحميد بن احمد بن عبد الصّمد كه منشي ديوان بود ، و جدّ او عبد الصّمد از شيراز بود ، و خود متولَّد شده و نشو و نما يافتهء غزنين بود ، كليله و دمنهء پسر مقفّع را بار ديگر بنثر فارسي ترجمه كرد . و آن اين كتابست كه اكنون بدست خواننده است .
اين ترجمه را با ترجمهاى ديگر فرق است : نصر اللَّه منشي مقيّد بمتابعت از اصل نبوده است و ترجمه و نگارشي آزاد ساخته و پرداخته است و آن را بهانه و وسيله اي كرده است از براى انشاى كتابي بفارسي كه معرّف هنر و قدرت او در نوشتن باشد ، و انصافا نثر فارسي را به ذروهء اعلى رسانيده است و كمال قدرت آن را در بيان مطالب ، و حدّ توانائي خويش را نيز در نويسندگي ، در اين كتاب بمنصّهء ظهور نشانيده .
غزنويان ترك نژاد و ترك زبان بودند ، و نميدانيم كه بهرام شاه هم مثل اجداد خود بتركي تكلَّم ميكرد يا فارسي زبان شده بود ، و اگر فارسي زبان شده بوده است آيا در


« 3 » برزويهء طبيب مروزي در عصر أنوشروان خسرو پسر قباد پادشاه ساساني آن را بپارسي در آورد و ابواب و حكايات چند بر آن افزود كه اغلب آنها از مآخذ ديگر هندي بود ؛ در مبادي دوران فرهنگ اسلامي ابن المقفّع آن را از پارسي به تازى نقل كرد و كتاب كليله و دمنه نام نهاد ؛ از نگارش پارسي برزويه و از ترجمه تازي پسر مقفّع « بهر گونه زبان » ترجمه كرده شد ؛ در عصر سامانيان نخستين سخنگوى بزرگ فارسي ابو عبد اللَّه رودكي آن كتاب ابن المقفّع را بنظم فارسي امروزي در آورد « 4 » ؛ پس از وى باز بفارسي ترجمه ها كردند « 5 » ؛ تا بعهد بهرام شاه غزنوي أبو المعالي نظام الملك معين الدّين نصر اللَّه بن محمّد بن عبد الحميد بن احمد بن عبد الصّمد كه منشي ديوان بود ، و جدّ او عبد الصّمد از شيراز بود ، و خود متولَّد شده و نشو و نما يافتهء غزنين بود ، كليله و دمنهء پسر مقفّع را بار ديگر بنثر فارسي ترجمه كرد . و آن اين كتابست كه اكنون بدست خواننده است .
اين ترجمه را با ترجمهاى ديگر فرق است : نصر اللَّه منشي مقيّد بمتابعت از اصل نبوده است و ترجمه و نگارشي آزاد ساخته و پرداخته است و آن را بهانه و وسيله اي كرده است از براى انشاى كتابي بفارسي كه معرّف هنر و قدرت او در نوشتن باشد ، و انصافا نثر فارسي را به ذروهء اعلى رسانيده است و كمال قدرت آن را در بيان مطالب ، و حدّ توانائي خويش را نيز در نويسندگي ، در اين كتاب بمنصّهء ظهور نشانيده .
غزنويان ترك نژاد و ترك زبان بودند ، و نميدانيم كه بهرام شاه هم مثل اجداد خود بتركي تكلَّم ميكرد يا فارسي زبان شده بود ، و اگر فارسي زبان شده بوده است آيا در

--------------------------------------------------------------------------

« 3 » تحقيقات مستشرقين در باب مآخذ اين حكايات و ابواب مفصّل است ، و نتيجهء آن مطالعات را بنده در مقدّمهء مفصّلي كه بر چاپ بقطع بزرگ اين كتاب خواهد نوشت بيان خواهد كرد . همچنين در بارهء برزويه و بزرجمهر و ابن المقفّع هر چه گفتني باشد آنجا گفته خواهد شد .
« 4 » از كليله و دمنهء رودكي كه در حدود 320 هجري منظوم شده بوده است معدودي ابيات بجا مانده كه در مقدّمهء مفصّل اين جانب پس ازين نقل و مواضع آنها در اين كتاب تعيين خواهد شد .
« 5 » سند اين خبر همين كتاب نصر اللَّه منشي است ( 25 / 5 تا 6 ) ؛ از آن ترجمه ها چيزي بدست ما نرسيده است . چند بيتي به بحر رمل يا متقارب در فرهنگها از طيّان و ابو شكور و غير ايشان نقل شده است كه ارتباط با حكايات كليله و دمنه دارد ، و آنها را بنده در مقدّمهء مفصّل خود خواهد آورد .

« 3 » تحقيقات مستشرقين در باب مآخذ اين حكايات و ابواب مفصّل است ، و نتيجهء آن مطالعات را بنده در مقدّمهء مفصّلي كه بر چاپ بقطع بزرگ اين كتاب خواهد نوشت بيان خواهد كرد . همچنين در بارهء برزويه و بزرجمهر و ابن المقفّع هر چه گفتني باشد آنجا گفته خواهد شد . « 4 » از كليله و دمنهء رودكي كه در حدود 320 هجري منظوم شده بوده است معدودي ابيات بجا مانده كه در مقدّمهء مفصّل اين جانب پس ازين نقل و مواضع آنها در اين كتاب تعيين خواهد شد . « 5 » سند اين خبر همين كتاب نصر اللَّه منشي است ( 25 / 5 تا 6 ) ؛ از آن ترجمه ها چيزي بدست ما نرسيده است . چند بيتي به بحر رمل يا متقارب در فرهنگها از طيّان و ابو شكور و غير ايشان نقل شده است كه ارتباط با حكايات كليله و دمنه دارد ، و آنها را بنده در مقدّمهء مفصّل خود خواهد آورد .

مقدمه مصحح 6


ادراك دقايق و لطايف و ريزه كاريهاى زبان آن قدر وارد بوده است كه بين انشاى نصر اللَّه منشي و انشاى منشي قادر ديگري در آن عصر فرق بگذارد ؛ أمّا ادباى عالي قدر آن عهد ( اگر چه عموم ايشان از عهدهء فهم تمامي مزاياى تحرير او و شناسائي قدر هنرش بر نميآمدند ) مشخّص حقيقي و مطمح نظر واقعي نويسنده بودند . نويسنده يا شاعر در دربار سلطان محمود و سلطان مسعود و سلاطين ديگر غزنوي و سلجوقي و غير آنان ، در بند آن نبود كه مخدوم او بر ظرافتها و نكته سنجيها و معاني پردازيها و آيات براعت و فصاحت و بلاغت او چنانكه بايد و شايد واقف ميشود يا نه ؛ آنان شعر از براى يكديگر ميسرودند ، و كتاب از براى فارسي زبانان فهيم و فارسي دانان و معاني شناسان فاضل مينوشتند ؛ دقّت ايشان در صحّت عبارات و ، رعايت قواعد زبان و ، مقيّد بودن ايشان به اصول فصاحت و بلاغت و ، رسائي و درستي بيان و ، بجا نشستن كلمات و تعبيرات و ، تناسب امثال و ابيات و ، استواري و استحكام معاني ، همه از براى همديگر بود ، و اعتنائي بآن نداشتند كه آيا سلاطين و سركردگان ترك به درست و غلط بودن ، بلند و پست بودن ، محكم و سست بودن شعر يا نثر ايشان متوجّه ميشوند يا نميشنوند ؛ غير از امرا و ملوك ترك بزرگان ديگري بودند كه بصحّت فارسي و لطافت مضمون و دزدي نبودن افكار مقيّد و معتقد بودند ، و نويسنده و شاعر عقيدهء اين مردمان را محترم ميشمردند و در چشم ايشان خويشتن را خوار نميخواستند .
شعرا و أدبا و فضلا انجمنها در منازل بزرگان و خانه هاى يكديگر داشتند و با هم در آن محافل مذاكره و مناظره و مباحثه ميكردند و از يكديگر علم و ادب فرا ميگرفتند و دقايق علوم و لغت و هنر را مورد مداقّه ميساختند . يكي از اين محافل و مجامع خانهء خواجهء « 6 » نصر اللَّه منشي بود كه در زمان انشاى اين كتاب هنوز زنده و بر مسند قدرت متّكي بوده است ؛ فضلا و علما آنجا ميآمدند و او ازيشان بهر نوع پذيرائي و نگهداري


ادراك دقايق و لطايف و ريزه كاريهاى زبان آن قدر وارد بوده است كه بين انشاى نصر اللَّه منشي و انشاى منشي قادر ديگري در آن عصر فرق بگذارد ؛ أمّا ادباى عالي قدر آن عهد ( اگر چه عموم ايشان از عهدهء فهم تمامي مزاياى تحرير او و شناسائي قدر هنرش بر نميآمدند ) مشخّص حقيقي و مطمح نظر واقعي نويسنده بودند . نويسنده يا شاعر در دربار سلطان محمود و سلطان مسعود و سلاطين ديگر غزنوي و سلجوقي و غير آنان ، در بند آن نبود كه مخدوم او بر ظرافتها و نكته سنجيها و معاني پردازيها و آيات براعت و فصاحت و بلاغت او چنانكه بايد و شايد واقف ميشود يا نه ؛ آنان شعر از براى يكديگر ميسرودند ، و كتاب از براى فارسي زبانان فهيم و فارسي دانان و معاني شناسان فاضل مينوشتند ؛ دقّت ايشان در صحّت عبارات و ، رعايت قواعد زبان و ، مقيّد بودن ايشان به اصول فصاحت و بلاغت و ، رسائي و درستي بيان و ، بجا نشستن كلمات و تعبيرات و ، تناسب امثال و ابيات و ، استواري و استحكام معاني ، همه از براى همديگر بود ، و اعتنائي بآن نداشتند كه آيا سلاطين و سركردگان ترك به درست و غلط بودن ، بلند و پست بودن ، محكم و سست بودن شعر يا نثر ايشان متوجّه ميشوند يا نميشنوند ؛ غير از امرا و ملوك ترك بزرگان ديگري بودند كه بصحّت فارسي و لطافت مضمون و دزدي نبودن افكار مقيّد و معتقد بودند ، و نويسنده و شاعر عقيدهء اين مردمان را محترم ميشمردند و در چشم ايشان خويشتن را خوار نميخواستند .
شعرا و أدبا و فضلا انجمنها در منازل بزرگان و خانه هاى يكديگر داشتند و با هم در آن محافل مذاكره و مناظره و مباحثه ميكردند و از يكديگر علم و ادب فرا ميگرفتند و دقايق علوم و لغت و هنر را مورد مداقّه ميساختند . يكي از اين محافل و مجامع خانهء خواجهء « 6 » نصر اللَّه منشي بود كه در زمان انشاى اين كتاب هنوز زنده و بر مسند قدرت متّكي بوده است ؛ فضلا و علما آنجا ميآمدند و او ازيشان بهر نوع پذيرائي و نگهداري

--------------------------------------------------------------------------

« 6 » مراد از خواجه او ( 15 / 3 و حاشيه ) معلوم نشد ، حدس ميزنم كه برادر بزرگتر او يا وزيري كه نصر اللَّه وابسته به در خانهء او بوده و آنجا سكنى داشته است مراد باشد ؛ بهر حال كسي بوده است كه نصر اللَّه در خانه او ميتوانسته است از ملابست اعمال و مباشرت أشغال آزاد باشد .

« 6 » مراد از خواجه او ( 15 / 3 و حاشيه ) معلوم نشد ، حدس ميزنم كه برادر بزرگتر او يا وزيري كه نصر اللَّه وابسته به در خانهء او بوده و آنجا سكنى داشته است مراد باشد ؛ بهر حال كسي بوده است كه نصر اللَّه در خانه او ميتوانسته است از ملابست اعمال و مباشرت أشغال آزاد باشد .

مقدمه مصحح 7


ميكرد . و بعضي از ايشان ( شانزده نفر از آنان را نام برده است ) بمنزلت ساكنان خانه بودند ؛ نصر اللَّه بمجالست و ديدار و مذاكرات و گفتار ايشان أنس گرفته بود و بحدّي در راه كسب هنرى ميكوشيد كه بهيچ كار ديگر نميپرداخت و ساعتها در همدمي و گفتگو با ايشان ميگذرانيد ؛ امّا در هنگام انشاى اين كتاب آن جمع پراگنده شده بوده است ؛ « 7 » و يكي از دوستان قديم آن عهد با وجود تقلَّب احوالي كه در حال نصر اللَّه منشي پيش آمده بوده است تغيير حال نداده بوده ، و در اين وقت نسخه اي از كليله و دمنهء عربي از براى مؤلَّف آورده بوده . نصر اللَّه كه در اين موقع جز بمطالعه كتب وقت را بچيزي نميگذرانيد بدين نسخه كه فقيه علىّ بن ابراهيم اسماعيل بدو هديه كرده بوده است أنسي گرفت ، و از آنجا كه رغبت مردم از مطالعهء كتب عربي قاصر شده بوده است بخاطر او ميگذرد كه آن را بفارسي ترجمه كند ، سخن را بسط دهد ، اشارات را روشن بيان كند ، به آيات و اخبار و ابيات و امثال بيارايد و معني را مؤكَّد كند ، و خلاصه اينكه كتاب را كه زبدهء چند هزار ساله است إحيا كند تا مردمان از فوايد آن محروم نمانند . در اين تجديد تحرير و نگارش يك باب را كه به سرگذشت برزويهء طبيب مخصوص بوده است مختصر كرده است ، و ليكن در بقيّهء ابواب به تفصيل و تشريح و افزودن فصول و در سخن مؤلَّف دويدن قائل شده است ؛ و بعد از آنكه چند جزوي بتحرير پيوسته و حاضر شده بوده است اين اجزا را بنظر سلطان بهرام شاه رسانيده بوده‌اند و « از آنجا كه كمال سخنشناسي و تمييز پادشاهانه » بوده است آن را پسنديده داشته و فرمان داده است كه بر همان نسق كتاب را بپايان رساند و آن را بنام و ألقاب شاه مزيّن و موشّح سازد .
آيا آنچه در اين فصل در بارهء سخنشناسي و تمييز پادشاهانه ميگويد ، و آنچه


ميكرد . و بعضي از ايشان ( شانزده نفر از آنان را نام برده است ) بمنزلت ساكنان خانه بودند ؛ نصر اللَّه بمجالست و ديدار و مذاكرات و گفتار ايشان أنس گرفته بود و بحدّي در راه كسب هنرى ميكوشيد كه بهيچ كار ديگر نميپرداخت و ساعتها در همدمي و گفتگو با ايشان ميگذرانيد ؛ امّا در هنگام انشاى اين كتاب آن جمع پراگنده شده بوده است ؛ « 7 » و يكي از دوستان قديم آن عهد با وجود تقلَّب احوالي كه در حال نصر اللَّه منشي پيش آمده بوده است تغيير حال نداده بوده ، و در اين وقت نسخه اي از كليله و دمنهء عربي از براى مؤلَّف آورده بوده . نصر اللَّه كه در اين موقع جز بمطالعه كتب وقت را بچيزي نميگذرانيد بدين نسخه كه فقيه علىّ بن ابراهيم اسماعيل بدو هديه كرده بوده است أنسي گرفت ، و از آنجا كه رغبت مردم از مطالعهء كتب عربي قاصر شده بوده است بخاطر او ميگذرد كه آن را بفارسي ترجمه كند ، سخن را بسط دهد ، اشارات را روشن بيان كند ، به آيات و اخبار و ابيات و امثال بيارايد و معني را مؤكَّد كند ، و خلاصه اينكه كتاب را كه زبدهء چند هزار ساله است إحيا كند تا مردمان از فوايد آن محروم نمانند . در اين تجديد تحرير و نگارش يك باب را كه به سرگذشت برزويهء طبيب مخصوص بوده است مختصر كرده است ، و ليكن در بقيّهء ابواب به تفصيل و تشريح و افزودن فصول و در سخن مؤلَّف دويدن قائل شده است ؛ و بعد از آنكه چند جزوي بتحرير پيوسته و حاضر شده بوده است اين اجزا را بنظر سلطان بهرام شاه رسانيده بوده‌اند و « از آنجا كه كمال سخنشناسي و تمييز پادشاهانه » بوده است آن را پسنديده داشته و فرمان داده است كه بر همان نسق كتاب را بپايان رساند و آن را بنام و ألقاب شاه مزيّن و موشّح سازد .
آيا آنچه در اين فصل در بارهء سخنشناسي و تمييز پادشاهانه ميگويد ، و آنچه

--------------------------------------------------------------------------

« 7 » يك نمونه از ارتباطهاى ما بين اهل قلم و شعر و علم و فضل در اين عهد اينست كه امام علي خيّاط را نصر اللَّه منشي در مقدّمهء اين كتاب جزء انجمن خانهء خواجهء خود ذكر ميكند ( ص 16 ص 4 ) ، و سه بيت عربي كه در ديباجهء كليله آورده است از اوست ( 3 / 9 تا 11 ) ، و اين شخص كه اسم و رسم كاملش أبو القاسم علي بن الحسن بن رضوان الخيّاط الغزنوي است ممدوح سنائي بوده است و نام او در ديوان سنائي آمده است ( مقدّمهء چاپ دوّم ص قكز ديده شود ) ، و سنائي مدح محمّد بن محمّد بن عبد الحميد را هم كه برادر مؤلَّف بوده است گفته ، و اشعار سنائي را هم نصر اللَّه در كتاب خود آورده است .

« 7 » يك نمونه از ارتباطهاى ما بين اهل قلم و شعر و علم و فضل در اين عهد اينست كه امام علي خيّاط را نصر اللَّه منشي در مقدّمهء اين كتاب جزء انجمن خانهء خواجهء خود ذكر ميكند ( ص 16 ص 4 ) ، و سه بيت عربي كه در ديباجهء كليله آورده است از اوست ( 3 / 9 تا 11 ) ، و اين شخص كه اسم و رسم كاملش أبو القاسم علي بن الحسن بن رضوان الخيّاط الغزنوي است ممدوح سنائي بوده است و نام او در ديوان سنائي آمده است ( مقدّمهء چاپ دوّم ص قكز ديده شود ) ، و سنائي مدح محمّد بن محمّد بن عبد الحميد را هم كه برادر مؤلَّف بوده است گفته ، و اشعار سنائي را هم نصر اللَّه در كتاب خود آورده است .

مقدمه مصحح 8


در آخر كتاب گفته است كه « چون بر ديگر كتب فارسي كه اعيان و اكابر اين حضرت عاليه كرده‌اند مقابله فرموده آيد شناخته گردد كه در انواع سخن قدرت تا چه حدّ بوده است » حكايت از واقع امر ميكند ، و سلطان بهرام شاه چنين قدرتي در استنباط تفاوت ما بين منشآت ديوانيان و نويسندگان داشته است ، يا اينها را جزء تعارفات مرسوم بين خادم و مخدوم بايد محسوب داشت ؟ بهر حالت كتاب پرداخته گشت و از قرائن تاريخي مستفاد ميگردد كه اين كار در حدود سالهاى 538 تا 540 هجري انجام يافت .
از مقايسهء نسخه هاى مختلف كتاب با يكديگر و ديدن اينكه نسخ مختصر و متوسّط و مفصّل هست بنده را اين اعتقاد حاصل شده است كه نصر اللَّه منشي شايد يكي دو بار در تحرير كتاب دست برده باشد و هر بار تفصيلاتي در فصول مختلف افزوده باشد ؛ از آن جمله است عبارات راجع بسخنان منصور عبّاسي ( 20 / 13 تا 23 / 15 ) و فصولي در خاتمهء كتاب كه در برخي از نسخ هست و در نسخهء ما نيست ، و اينها را در ضمن فهرست اختلاف قراءات خواهيم ديد . نسخهء قديمي كه اساس اين طبع قرار داده‌ام ظاهرا از تحرير متوسّط كتابست و مورّخ بسال 551 هجري است ، يعني يازده يا دوازده سال پس از ختم تحرير كتاب و در زمان حيات نصر اللَّه منشي بخطَّ مردي از اهل طبرستان كتابت شده است . همين يكي از نشانه هاى شهرتي است كه بزودي نصيب كتاب كليله و دمنهء بهرامشاهي گرديد .
شعر و نثري كه از نصر اللَّه منشي علاوه بر اين كتاب بدست ما رسيده است چيز كمي است ، سه رباعي بفارسي كه در لباب الألباب بدو نسبت داده شده است و دو بيت از قصيده اي بعربي كه خود در اين كتاب آورده و گويد كه از زبان بهرام شاه انشا كرده‌ام ، و قطعه اي به نثر در شكايت از حادثه اي ناگوار كه در مجموعهء منشآتي « 8 » تحت عنوان « لصاحب الكليلة » آمده است بدين عبارت :


در آخر كتاب گفته است كه « چون بر ديگر كتب فارسي كه اعيان و اكابر اين حضرت عاليه كرده‌اند مقابله فرموده آيد شناخته گردد كه در انواع سخن قدرت تا چه حدّ بوده است » حكايت از واقع امر ميكند ، و سلطان بهرام شاه چنين قدرتي در استنباط تفاوت ما بين منشآت ديوانيان و نويسندگان داشته است ، يا اينها را جزء تعارفات مرسوم بين خادم و مخدوم بايد محسوب داشت ؟ بهر حالت كتاب پرداخته گشت و از قرائن تاريخي مستفاد ميگردد كه اين كار در حدود سالهاى 538 تا 540 هجري انجام يافت .
از مقايسهء نسخه هاى مختلف كتاب با يكديگر و ديدن اينكه نسخ مختصر و متوسّط و مفصّل هست بنده را اين اعتقاد حاصل شده است كه نصر اللَّه منشي شايد يكي دو بار در تحرير كتاب دست برده باشد و هر بار تفصيلاتي در فصول مختلف افزوده باشد ؛ از آن جمله است عبارات راجع بسخنان منصور عبّاسي ( 20 / 13 تا 23 / 15 ) و فصولي در خاتمهء كتاب كه در برخي از نسخ هست و در نسخهء ما نيست ، و اينها را در ضمن فهرست اختلاف قراءات خواهيم ديد . نسخهء قديمي كه اساس اين طبع قرار داده‌ام ظاهرا از تحرير متوسّط كتابست و مورّخ بسال 551 هجري است ، يعني يازده يا دوازده سال پس از ختم تحرير كتاب و در زمان حيات نصر اللَّه منشي بخطَّ مردي از اهل طبرستان كتابت شده است . همين يكي از نشانه هاى شهرتي است كه بزودي نصيب كتاب كليله و دمنهء بهرامشاهي گرديد .
شعر و نثري كه از نصر اللَّه منشي علاوه بر اين كتاب بدست ما رسيده است چيز كمي است ، سه رباعي بفارسي كه در لباب الألباب بدو نسبت داده شده است و دو بيت از قصيده اي بعربي كه خود در اين كتاب آورده و گويد كه از زبان بهرام شاه انشا كرده‌ام ، و قطعه اي به نثر در شكايت از حادثه اي ناگوار كه در مجموعهء منشآتي « 8 » تحت عنوان « لصاحب الكليلة » آمده است بدين عبارت :

--------------------------------------------------------------------------

« 8 » مجموعه در كتبخانهء اونيورسيته ( استانبول ) بنشان ف 552 محفوظ است و فيلم آن بسفارش اينجانب از براى دانشگاه طهران گرفته شده است ؛ آقاى استاد عدنان صادق ارزي قبل از آنكه بنده نسخه را بشناسم اين عبارت آن را كه در ورق 60 پ آمده است ببنده سراغ داده بودند .

« 8 » مجموعه در كتبخانهء اونيورسيته ( استانبول ) بنشان ف 552 محفوظ است و فيلم آن بسفارش اينجانب از براى دانشگاه طهران گرفته شده است ؛ آقاى استاد عدنان صادق ارزي قبل از آنكه بنده نسخه را بشناسم اين عبارت آن را كه در ورق 60 پ آمده است ببنده سراغ داده بودند .

مقدمه مصحح 9

لا يتم تسجيل الدخول!